از جدا شدن نوشتی؛ رو تن زخمی هر برگ

از جدا شدن نوشتی؛ رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم؛ نازنینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میان این همه دیوار
تو با لبخندی نوشتی همنفس خدانگهدار
دیدگاه ها (۱)

خواستم هرچه را که بوی تو میداد بسوزانم... جانم اتش گرفت...!

الناز شاکردوست

می رسد روزی که سهم ما از هم فقط یک "یادش به خیر" ساده باشد و...

اگر خوبان عالم جمع باشند یقینا نزد من تو بهترینی، اگر از خوب...

نبودنت عادت نمی‌شودتازه است مثل هر باران... #من_او_را_دوست_د...

عشق دردناک p¹²به سمت یونا حرکت کردم و روی کاناپه که یونا هم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط