من خمارم ساقیا! پیمانه می‌خواهد دلم

من خمارم ساقیا! پیمانه می‌خواهد دلم
استکان پر کن، مِیِ جانانه می‌خواهد دلم

هِق‌هِقی امشب گلویم را نوازش می‌دهد
گریه دارد چشمهایم، شانه می‌خواهد دلم

شمعِ من! جرات بده تا لحظه‌ای پر، وا کنم
باز بی پرواییِ پروانه می‌خواهد دلم

شهرزادِ قصه و لیلای مجنون، حرف بود
داستان‌هایی بجز افسانه می‌خواهد دلم

نذر نازت می‌شوم، آغوش وا کن زودتر
یک بغل معشوقه‌ی فتانه می‌خواهد دلم

از لبانت وحی نازل می‌شود؛ قدری بخند
آیه‌ای هم رنگ با حنانه می‌خواهد دلم

آخر فرمانبری از عقل، سرگردانی است
مثل عاکف حالتی دیوانه می خواهد دلم
از کانال من در تلگرام بازدید بفرمائید*
https://t.me/monlightyy/AAAAADwlabGn5JpFx5ds8A
دیدگاه ها (۴)

در کـــنار دلبـــرم آرامشی آمد به دلباز آغــوشش مرامستو خراب...

دردِ عشقی در دلم دارم ، نمیداند کسیهمچو ابری اشک میبارم، نمی...

ای که مثل من وتقدیر دلم تنهاییتو به این کنج خراب غزلم میایی ...

من نه سکوت میکنم نه فال عشق از برم فقط بتوخیره شدم من ازتو ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط