بعد تو آواره گشتم ، خانه ام بر باد ... نه

بعد تو آواره گشتم ، خانه ام بر باد ... نه
در قفس ماندم ولیکن ، منت صیاد ... نه

بعد تو با خاطراتت زندگی کردم بدان
رفتی اما خاطراتت ، لحظه ای از یاد ... نه

بعد تو درخلوت خود گریه کردم روزوشب
در سکوتم غم بغل کردم ، ولی فریاد ... نه

بعد تو در بین مردم خنده بر لب می زدم
ظاهرا خوشحال بودم ، باطنن دل شاد ... نه

بعد تو در خواب هم هرشب تو را میدیدم و
گوییا در من تویی جامانده و همزاد ... نه

بعد تو مانند بیماری ، نفس در سینه ماند
حال و احوالم پریشان شد ، ولیکن حاد ... نه

بعد تو تنهایی و غم قلب من را می درید
مثل آهویی فراری بودم و آزاد ... نه

بعد تو هر لحظه گفتم " بعدتو " تا " بعد تو "
خانه ای را دست و پا کردم ولی آباد ... نه
دیدگاه ها (۱)

روزهای هفته را با عشق تو سر میکنمتا به جمعه میرسم احساس دیگر...

داغ شد پیشانی ام، بیمار چشمانت شدممثل مویت در نسیم، من هم پر...

گر تو باشی ماه من، تاریکی شب دیدنی است چشم تو در خواب باشد، ...

تا زمانی که رسیدن به تو امکان داردزندگی درد قشنگیست که جریان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط