باز هم خواب ترا دیدم و دیوانه شدم

باز هم خواب ترا دیدم و دیوانه شدم
بوسه ای از لب ام چیدم و دیوانه شدم

از همان روز تو گفتی که بیایم سویت
گونه بر خاک تو ساییدم و دیوانه شدم

جملگی عاشق و دیوانه مرا میخوانند
سر تکان دادم و بالیدم و دیوانه شدم ...
دیدگاه ها (۱)

خاطرات کودکی,,خیلی ها می‌نویسند خاطرات شیرین کودکی,من میگویم...

خیلی راحت میتوان گفت عاشقتم,اما هروقت توانستی جای او باشی,و ...

تو فکر حرفهای خوب تو لحظات با منی,من عشق میکنم که تو در ارتب...

تو که می آیی تمام مسیرها عطری میشود,آرام نفس بکش حسودی من اج...

آن‌که رخسار تو را این همه زیبا می‌کردکاش از روز ازل فکر دل م...

آنگاه بود که فهمیدم بعد از سال ها فهمیدم که رویایی در بیداری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط