داشتم برای نماز ظهر وضو میگرفتم دست به شانه ام زد

داشتم برای نماز ظهر وضو میگرفتم ، دست به شانه ام زد .
سلام و علیک کردیم ، نگاهی به آسمان کرد و گفت :
" علی ! حیفه تا موقعی که جنگه شهید نشیم . معلوم نیست بعد از جنگ وضع چی بشه . باید یه کاری بکنیم "
گفتم :
" مثلا چی کار ؟ "
گفت
" دو تا کار ؛ اول خلوص ، دوم سعی و تلاش .. " ..
شهید حسن باقری
شادی روح شهدا و امام شهدا،خصوصا شهیدحسن باقری صلوات
دیدگاه ها ()

دو شهید در کنار یکدیگر نفر سمت چپ تصویر:شهید مدافع حرم حسین ...

من می خواهم وصیت کنم هر لحظه در انتظار شهادت هستم .پیام من ب...

وصیت‌نامه فرمانده گروهان علی‌اکبر(ع) فاطمیون: «خواهران خوبم؛...

...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط