پارت سه نغمه خاموشی

پارت سه نغمه خاموشی

یعد اینکه اون پسرا رفتن کمی دلمون گرفت سعی کردیم ناراحتشون نکنیم ولی خب نشد سعی خودمون کردیم از فکرش بیاییم بیرون از جشن خوش بگذرونیم جشن بلخره تموم شد ولی تاره ما می‌خواستیم بریم پارتی پس رفتیم خونه یکی از بچه ها لباس های خیلی باز پوشیدیم ی آرایش غلیظ کردیم ساعت ۸بود کم کم حاضر شدیم رفتیم محل پارتی زیاد فاصله نداشت پس با پا پیاده رفتیم رسیدیم مهمان دار اونجا بهمون سلام کرد ماهم سلام کردیم به سمت داخل رفتیم ی جایی خیلی باحال بود البته پسرای خوشگلی هم داشت 😏 به سمت میز مشروبات حرکت کردیم ( توی جشن دانشگاه زیاد نخوردن چون اینجا میخواستن مست کنن) چند لیوان خوردیم مست کردیم بقیه داشتن میرقصین منم داشتم نگاه میکردم که یکدفعه ی پسر قد بلند خوشتیپ اومد جلو مست نبود بهم درخواست داد که برقصیم منم قبول کردم قبل رقصیدن ی نگاه به دوستام کردم دیدم قبل من رفتن با پسرا میرقصن منم معطل نشدم رومو برگشتوندم رفتم با پسر رقصیدم وسط رقصیدن پسره بهم گفت جوننن عجب باسنی داری منم که مست بودم هیچی نمی فهمیدم گفتم اومممم پسره گفت نظرت چیه این بدن مال من بشه چیزی نگفتم فقط سرمو تکون دادم پسره دستم کشید برد توی یکی از اتاقهای مکان مهمونی فقط منو اون بودیم لباساشو درآورد منم از مستی لباسام درآوردم کم کم باهام لب گرفت منم خیلی وحشیانه مک میزدم کل بدنمو لیس زد با سینه هام بازی کرد منم اه‌ هلی بلندی می کشیدم اونم میگفت اوففف چه دافی بشین واسه ددی ساک بزن ببینم میخوام ببینم چقد دختر خوبی هستی واسه ددی موهامو جمع کردم رفتم برای دیکش تا رفتم یکی از دوستام اومد گفت چیکار میکنی ( کمتر مست بود) دستم کشید برد پسره هم از طرفی دیگه دستم کشید گفت نمیخوای بری کع من این وسط هیچی نگفتم آخر سر دوستم کشید بردم لباسامو برام پوشید عصبانی بود داشت غر میزد به بچه های دیگه گفت بریم دیگه منم از هوش رفته بودم از هیچی خبر نداشتم
دیدگاه ها (۸)

پارت چهار نغمه خاموشی از هوش رفتم صبح که پاشدم دیدم توی خونه...

پارت دو نغمه خاموشی تو راه دانشگاه بودم داشتم فکر میکردم ابن...

جونکوکی

تکپارتی از تهیونگ ویو ات سلام من ات هست سه سال با تهیونگ ازد...

آدم های درست زمان اشتباه..pr7ویوی ا/ت رفتم پایین صبحونه بخور...

عشق در تاریکی پارت: 8 بعد از بازی رفتیم داخل تا درباره نقشه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط