خاطره ای از شهید حاج اکبر خرد پیشه شیرازی

خاطره ای از شهید حاج اکبر خرد پیشه شیرازی
یک شب دختر فراری را گرفته بودیم. حاج اکبر وقتی سادگی و خامی دختر را دید. او را تحویل همسرش داد و گفت: تا من پدرش را پیدا کنم ازش خوب مراقبت کن. می ترسم بفرستیم زندان آلوه شود و کارهایی را هم که بلد نیست یاد بگیرد. پس از چند روز پدرش را پیدا کرد و تحویلش داد.

بعد از چند وقت اطلاع پیدا کردیم منزل حاجی عروسی است. دیدیم با وساطت او همان دختر به عقد یکی از رزمندگان سپاهی در آمده است. آن برادر بعدها به شهادت رسید و دو فرزند ازش باقی ماند.
جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و شادی ارواح طیبه شهدای گرانقدر صلوات
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
دیدگاه ها (۰)

شهید چیت سازیان : برای شهادت و برای رفتن تلاش نکنید برای رضا...

خاطره ای از شهید عبدالرسول زرین پس از آن که به تنهایی یک تپه...

عصر پنجشنبه است یادی کنیم از شهدای گرانقدر و همچنین از در گ...

شهدا محور عزت و کرامت همه ما هستند فرزندانتان را با نام آنها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط