تو اگر خنده کنی دل ضربان میگیرد

تو اگر خنده کنی دل ضربان میگیرد
اسکلت در وسط معرکه،جان میگیرد

و زحل دور سرت حلقه ی گُل میبندد
کور بینا و سپس لال ،زبان میگیرد

سر شب،حَیّ عَلی بوسه از آن پیشانی
و لبم ،حکم خدا را زِ اذان میگیرد

غنچه کن،فصل بهار است،دلم میخواهد...
ریشه ی قلب من از غنچه توان میگرد

گر نباشی دل بستان کویری باشد
و گُلِ نرگسِ برکه،سرطان میگیرد

نازِ دنیا بکشم،نازِ تورا اما نه...
تو اگر ناز کنی قلب جهان میگیرد

دوست دارم تو و ابروی کمانت را هم
نفسم سهم خودش را زِ کمان میگیرد

لبِ تو خواست که من زنده بمانم بانو...
"تو اگر خنده کنی دل ضربان میگیرد
دیدگاه ها (۴)

نبسته ام به کس دل، نبسته کس به من دلچو تخته پاره بر موج رها ...

آخرش یک شب به پایت جان خود را می دهدآن که پای چشم تو ، ایمان...

چند روزی برایت شعری نسرودم نگرانممدتی هست غزلی بیتی نگفتم نگ...

قبل تو هیچکس را نداشتم.... حالا هم هیچک...

بقیش●سوناده کنار تخت ساسکه نشست، موهای بلندش را از روی شانه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط