spyfamily

spy×family
فصل•۳• پارت•۲۲•
در رو باز کرد
طرف پرید بغل آنیا
آنیا خشکش زده
آنیا : ب...بکی
بکی: آنیا .. دلم برات خیلی تنگ شده بودددد
آنیا هیچی نمیگه
بکی میاد داخل خونه دست هردوتاشون قهوه است
آنیا: بعد عروسی غیبت زد از همه پرسیدم همه جا رو پرس جو کردم ولی نبودی . چرا بعد ۸ سال اومدی سراغم حتی ازم خبری هم نگرفتی . زنگی . تلفنی . نامه ای
بکی: زمان جنگ به خانواده بلک بل مجوز حمل اسلحه دادن اما چند روز بعد غربی ها پدرم رو دستگیر کردن . مارتا کمک کرد بیرون بیاریمش اما مجبور شدیم بریم به غرب و تا وقتی آب از آسیاب بیوفته اونجا بمونیم اونجا هم تخت تعقیب نیرو های غربی بودیم . از هر زنگ و تلفن و نامه ای که رد و بدل میشد خبر داشتن مجبور بودیم .
آنیا منو ببخش. اما الان من اینجام پیشت
آنیا با بغض بکی رو بغل می‌کنه: شرایط سختی داشتی می‌دونم بکی. درکت میکنم از ته دلم.
اونا بغل همن که یهو بگی میپره بالا: آنیاااا جونمممممم
آنیا : یاخدا بکیی چتهه؟؟؟
بکی از ذوق داره دست و پاش رو تکون میده: من خاله شدم من خاله شدمممم😭🥹
آنیا نفس عمیقی می‌کشه میگه: خبببب اره
بکی: ببینمش ببینمش مارتا گفت یه دختر ناناصی دارییییی
آنیا: پتراااااا آسامی رو بیار
پترا: چشم خانم.
آسامی میاد پایین..
آسامی: سلام خانم . من آسامی دزموندم🌚 ( دستشو به سمت بکی دراز می‌کنه)
بکی میگه: وائییییییی خدااااااااااا 🤩 چه گوگولیییییی و به آسامی دست میده
آنیا: آسامی عزیزم این کار برای بزرگ تر هاست.
بکی اسامی رو بغل می‌کنه : منو خاله بکی صدا کن باشه؟ دوست صمیمی مامانتما🌚
پترا: خانم آنیا آقای ایتسوکی حالشون خوب نیست
آنیا: نه خدای من ..
و میدوئه به سمت طبقه بالا.
نیم ساعت بعد میاد آسامی داره نقاشی می‌کشه و بکی داره هم داره باهاش می‌کشه
آنیا: اخیش خوابش برد
بکی: مثل اینکه یه پسر هم داشتیییی
آنیا: اره آسامی و ایتسوکی ... آسامی هفته بعدی آزمون ورودی داره.
بکی: به کالج اِدن؟؟؟
آنیا : اره من نمی‌خواستم ولی دامیان خیلی تاکید بر این موضوع داره
بکی: خب حق داره یه دزمونده ها.
آنیا اه می‌کشه
دینگ دینگ دامیان میاد
بکی می‌پره بغل دامیان
بکی: دامیاننننن جونممممممممم
دامیان: بکی.... چه خبر؟
و خش و یش میکنن
آنیا پیش اسامیه: مامان بابا رو از کجا میشناسه؟
آنیا: همکلاسی بودیم.
آسامی می‌خنده
(اینم از این پارت)
دیدگاه ها (۴)

spy×familyفصل•۳•پارت•۲۳•خلاصه کههمه نشستن سر میز و دارن غذا ...

دمتون گرم خداییی🥹😭(169 بود دستم خورد توش کم شد😮‍💨)

تم تغییر کرد گم مون نکنیددد💋🥹

شرایط گذاشتم پارت بعد:5 لایک 10 کامنت 🥹💋

رمان حسم به تو.... فصل2 بعد از دوست شدن

spy×family فصل •۳• پارت•۲۰•روز زایمانه انیاست(دوستان گل نمیت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط