You are paying back karma پارت⁷

You are paying back karma پارت⁷
¹⁴:³⁰
در اتاق برادرش رو زد و بعد از تایید کردن برادرش وارد اتاقش شد و در رو پشت سرش بست
یونگی: جیهوپ
جیهوپ: هوم؟
یونگی: من جفتمو پیدا کردم
جیهوپ: چی؟ کی؟
یونگی: صبح وقتی رفتم بیرون پیداش کردم..خیلی حس خوبی داشت...احساس کردم یه فرشتس که اشتباهی به زمین اومده
جیهوپ: مبارکت باشه..ولی خب چرا داری اینارو به من میگی؟
یونگی: خب اون قراره امروز بیاد خونمون...خواهش میکنم به کسی نگو
جیهوپ: باشه نمیگم
یونگی: ممنونم ازت
¹⁴:⁵⁷
زنگ در به صدا دراومد
با عجله رفت و در رو باز کرد و همونطور که حدس میزد با چهره امگاش مواجه شد به داخل هدایتش کرد و بردش تو اتاقش و در رو قفل کرد.
یونگی: همونطور که گفتم نمیتونم الان باک*ره گیتو ازت بگیرم و مارکت کنم
جیمین: خب چرا؟
یونگی: جیمین اصلا خانوادت میدونن جفت داری؟
جیمین: مامان بابام که نمیدونن ولی داداشم میدونه
آلفا دوباره شوک شدیدی بهش وارد شد و بدنش یخ کرد
قلبش از شدت استرس تند تند میتپید
یونگی: ن..نگفتی که جفتت ک...کیه؟
جیمین: نه...نگفتم چرا انقدر راجب این موضوع نگرانی؟
یونگی: هیچی...
جیمین: الان میخای چجوری کمکم کنی؟
یونگی: اونش با من فقط تو..نا*له ات رو کنترل کن، پاه*اتو از هم فاصله بده، دهن*تو باز کن
آلفا به سمتش اومد و بین پاهاش قرار گرفت
لباشو روی لباش گذاشت و محکم مک میزد..کم کم داشت مزه خون رو حس میکرد...همزمان آلفا دستشو زیر لبا*سش برد و نی*پل هاشو لمس کرد
امگا جاهاشونو عوض کرد و آلفا رو پرت کرد رو تخت و روی شکمش نشست دوباره ل*ب هاش رو به بازی گرفت
بد*نش رو به بد*نش می*مالید و نا*له هاش که از سر لذت بود توی دهنش خفه میشد...همونطور که در اوج لذت خودشون بودن یه صدا باعث شد تمام تمرکزشون بپره...
دیدگاه ها (۱۸)

You are paying back karma پارت⁶برادرش گفتجونگ کوک: جیمینی او...

You are paying back karma پارت⁵¹³:⁰⁰امگا به آرومی رمز در رو ...

You are paying back karma پارت³¹²:⁰⁸یه پسر با اندام ریزه میز...

باران در تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط