موهاش رو شونه هاش ریخته بودپنجره اتاقش رو باز کردباد موهاش رو نوازش کردسیگارش داشت می سوختآهنگ رو زمزمه میکردبه دستای خونیش نگاه کرداشک از چشماش اومد پایینچشماشو بستفرشته ها پرواز میکنناین و گفت و پرید:)))هه ...