غزلی از ناصر ندیمی

غزلی از ناصر ندیمی

غروب خیس و باران خورده ام بـوی تو را دارد
هـوای خـانـه ی افـسـرده ام بـوی تــو را دارد

فضای سینه ام آلـوده ی بغـضی شد و نشکفـت
گل نشـکـفـتـه ی پـژمـرده ام بـوی تـو را دارد

مـیـان کـوچـه هـا نـام تـو را فـریـاد می کـردم
گلـوی زخم خنـجر خـورده ام بـوی تـو را دارد

چه می شد در میان سینه ام یک لحظه می دیدی
دل تـب کــرده ی آزرده ام بـــوی تــو را دارد

در و دیوار خانه،
تسلیت گفتـنـد و ... فهـمیـدی
هـوای خانـه ی افـســرده ام بـوی تـو را دارد!
دیدگاه ها (۱)

اسم هرحس لامصبی راکه داری دوست داشتن نگذار!! عشق...

مناجات به سبک مولانا,بارالها…از كوي تو بيرون نشود پاي خيالم ...

تو میخندی...حواست نیست...من آروم میمیرمتو میرقصی و من عاشق ش...

حســــــــ بودنت قشنگ تریـــ ـــ ــن حس دنیاستتو ڪـﮧ باشی .....

بسلامتیِ تیای کالت محبوبم😍🧿مهربانم، همدمم! روح و روانم می‌شو...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

ای ماهِ در خون تپیده، ای ستونِ خیمه‌ی جان‌های بی‌قرار...کجای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط