☆پارت ۸☆
☆پارت ۸☆
☆ ستارهای در شب ☆
جانگ دستاش رو توی دست های لو محکم کرد.
لو سعی می کرد از اون صحنه بیاد بیرون که یه فکری به سرش زد، دستش رو درآورد یزره صورت جانگ رو لمس کرد یقه ی جانگ رو گرفت طوری که انگار می خواست ببوسش که یهو با کله زدش و جانگ رفت اون ور و کله اش رو گرفت.
لو: بی ادب ، فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه!!!!!!.........هوی حالت خوبه؟
جانگ: همین الان کله ات رو کوبوندی تو کلهام
لو: توهم مثل چی منو خوابونده بودی رو تخت!!! دفاع از خود بود!!!!
بعد چند دقیقه رفتن پایین ، جانگ رو کله اش یخ گذاشت تا دردش کمتر بشه
لو: تقصیر خودته
جانگ: چرا اون کار رو کردی
لو: کدوم کار؟
جانگ: بیشتر وقت ها دختر ها دوست دارن خودشون رو بهم بچسبونن ولی.......تو فرق داری
وقتی داشت حرفش رو میزد هی نزدیک تر میرفت به سمت لو
جانگ: تو هیچ وقت سعی نکردی بهم نزدیک شی
یهو یکی در رو زد ، آناستازیا بود
لو: ...م....من میرم در رو باز کنم
لو رفت ببینه این وقت صبح کی زنگ در یکی رو میزنه، لودر رو باز کرد هردوشون دهنشون باز مونده بود
آناستازیا : دخترک جند*ه تو اینجا چیکار می کنی؟ اومدی پیش ددی من چیکار؟
لو : آناستازیا این حرکات مسخره رو نکن، می دونی که من از جنس مخالف متنفرم
آناستازیا : ای دخترک دروغگو!!
آناستازیا دستش رو باشدت بالا آورد که یدونه زد تو گوش لو ، یهو جانگ با عصبانیت اومد و ...........
☆ ستارهای در شب ☆
جانگ دستاش رو توی دست های لو محکم کرد.
لو سعی می کرد از اون صحنه بیاد بیرون که یه فکری به سرش زد، دستش رو درآورد یزره صورت جانگ رو لمس کرد یقه ی جانگ رو گرفت طوری که انگار می خواست ببوسش که یهو با کله زدش و جانگ رفت اون ور و کله اش رو گرفت.
لو: بی ادب ، فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه!!!!!!.........هوی حالت خوبه؟
جانگ: همین الان کله ات رو کوبوندی تو کلهام
لو: توهم مثل چی منو خوابونده بودی رو تخت!!! دفاع از خود بود!!!!
بعد چند دقیقه رفتن پایین ، جانگ رو کله اش یخ گذاشت تا دردش کمتر بشه
لو: تقصیر خودته
جانگ: چرا اون کار رو کردی
لو: کدوم کار؟
جانگ: بیشتر وقت ها دختر ها دوست دارن خودشون رو بهم بچسبونن ولی.......تو فرق داری
وقتی داشت حرفش رو میزد هی نزدیک تر میرفت به سمت لو
جانگ: تو هیچ وقت سعی نکردی بهم نزدیک شی
یهو یکی در رو زد ، آناستازیا بود
لو: ...م....من میرم در رو باز کنم
لو رفت ببینه این وقت صبح کی زنگ در یکی رو میزنه، لودر رو باز کرد هردوشون دهنشون باز مونده بود
آناستازیا : دخترک جند*ه تو اینجا چیکار می کنی؟ اومدی پیش ددی من چیکار؟
لو : آناستازیا این حرکات مسخره رو نکن، می دونی که من از جنس مخالف متنفرم
آناستازیا : ای دخترک دروغگو!!
آناستازیا دستش رو باشدت بالا آورد که یدونه زد تو گوش لو ، یهو جانگ با عصبانیت اومد و ...........
- ۷۴
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط