پارت۴

پارت۴

🍥:ساسکه! ناهار رو آوردم! بیا بخوریم!

💙: (نشست کنارش) ناروتو...

🍥: هوم؟

💙: هیچوقت ازم دور نشو.

🍥:(یه لقمه بزرگ می‌کنه تو دهنش) مگه من رژیم گرفتم که برم؟! 😂 توام نرو!

💙: (چشم می‌چرخونه) آره بابا... تو فقط به فکر شکمی.

🍥:(با دهن پر) صب کن! حرف که می‌زنم نذار!

💙: (با نفرت نگاه می‌کنه) اول قورت بده بعد حرف بزن. داری تف می‌کنی همه‌جا.

🍥: (قورت میده) اوکی اوکی. پس بگو چته امروز؟ چرا انقدر سوسول شدی؟

💙:(سرمیندازه پایین) هیچی.

🍥: (با انگشت اشاره می‌زنه تو پهلوش) دروغ می‌گی! می‌دونم کی دروغ می‌گی! دماغت که تیک می‌کنه!

💙:(دست می‌زنه رو دماغش) دماغم تیک نمی‌کنه احمق!

🍥: (می‌خنده) آره آره! همه ش رو می‌دونم! اعتراف کن!

💙:(آه می‌کشه) باشه... دلم می‌خواد همیشه پیش من باشی.

🍥:(سکوت... صورتش قرمز می‌شه... بعد با صدای بلند) جانمممممممممممممم؟! 🤯
(ناروتو ریخت پشماش موند جرررر🤣)

💙: (صورتش رو برمی‌گردونه) گفتم که... شنیدی دیگه.

🍥: (رامن رو می‌ذاره زمین) ساسکه... تو مریض شدی؟ تب داری؟ (دست می‌ذاره رو پیشونی ساسکه)

💙: (دستش رو هل میده) نکن! خوبم!

🍥:(چشماش گرد می‌شه) صبر کن... صبر کن صبر کن... تو... تو دوسم داری؟! مثل اون فیلمایی که ساکورا می‌بینه؟!

💙: (قرمز شده مثل گوجه) خفه شوووو!!! 🤬

🍥: (بلند می‌خنده) هههههههههههه! ساسکه عاشق شده! ساسکه عاشق من شده!

💙: (بلند می‌شه و می‌خواد بره) من رفتم.

🍥:(می‌گیره دستش رو) صبر کن! شوخی کردم! بیا بشین!

💙:(می‌نشیند ولی قهر) ...

🍥: (نگاه جدی) باشه... منم... منم همین حس رو دارم.

💙(نگاه می‌کنه) ...

🍥: ولی بابا چرا انقدر رسمی حرف زدی؟! مثلاً «نمی‌دونم اسم این حس چیه» 🤣 بیا ساده بگو «دوسِت دارم» دیگه!

💙: (دندون می‌جوره) از بس که تو حرف می‌زنی من رسمی حرف می‌زنم.

🍥:(با غرور) خب! من اوزوماکی ناروتو هستم گفتم که بتکده!

💙: چیز؟!

🍥: آره دیگه! یعنی رهبر! 🥴

💙: (سرش رو می‌گیره) خدایا... چرا من عاشق این شدم...

🍥:(دست می‌کنه توی موهاش) چون من خفنم! قبول کن!

💙: (نگاهش می‌کنه و بی‌اختیار لبخند می‌زنه) آره... خفنی.

🍥: (جا می‌خوره) ای والا؟! تو لبخند زدی؟! ساسکه لبخند زد؟! یکی منو بگیره!!! 😵

💙: (بلند می‌شه و می‌ره) دیگه تموم شد.

🍥:(می‌دوه دنبالش) صبر کن! یه بار دیگه لبخند بزن! خواهش می‌کنم! عکس می‌گیرم می‌فرستم واسه کاکاشی سنسه!

💙:(برمی‌گرده) اگه یه نفر بفهمه...

🍥: (دهنش رو می‌بنده) ...اوکی اوکی. فقط بین خودمون.

💙: (دست ناروتو رو می‌گیره) قول میدی؟

🍥: (قلبش وایمیسته) ...قول می‌دم.

💙: پس بیا بریم خونه.

🍥:(با چشمای گرد) خونه... تو؟!

💙: آره. می‌خوام رامن درست کنم.

🍥:(با شک) تو؟ رامن؟ مگه بلدی؟

💙: (با اعتماد به نفس) نه. ولی تو بلدی. من نگاه می‌کنم.

🍥: (با تعجب) یعنی می‌خوای یاد بگیری؟! برای من؟!

💙:(صورتش قرمز می‌شه) برو دیگه... دارم خجالت می‌کشم.

🍥: (دستش رو محکم می‌گیره) باشه! بیا بریم! ولی اگه رامنت خراب شد...

💙:(آه می‌کشه) می‌خوریم بیرون.

🍥:(با خوشحالی) هورااااا! 🎉 این شد عشق واقعی!

💙:(زیر لب) عشق واقعی... آره... همینه دیگه.

ادامه دارد
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳(ببخشید کوتاه هست ولی سعی می کنم پارت های بعد رو زیاد ...

پارت ۲: نگرانی آلفا🍥هوا تاریک شده بود. ابرهای سنگینی روی دهک...

تغییر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط