عشق در تاریکی ۵۴

عشق در تاریکی ۵۴

<< ویو جونیور >>
با صدای زنگ‌ گوشی چشمام رو باز کردم و متوجه جسم کوچکی روی سینه ام شدم ملینا عین بچه گربه روی سینه ام خوابیدع بود گوشی رو برداشتم و دیدم مال ملیناس مدیر برنامه هاش بود آروم بیدارش کردم
* چیشده؟
× عشقم مدیر برنامه هاته
* ها اییییی باشه بده
گوشی رو‌جواب داد
* الو؟ سلام
...
* عه مگه امروز بود؟
...
* خیلی خب باشه تا چند ساعت دیگه خدمو میرسونم
...
* ببخشید.
...
* باشه خدافظ.
قطع کرد.
× چی میگه؟
* هووووف امروز عکاسی دارم نمیخااام میخام بخوابم
× ( خنده بم و آروم ) پاشو تنبل خانم
* من تنبل نیستم ( اخم و کیوت )
× باشه باشه من ک چیزی نگفتم
بلند شد و رفت حموم منم رفتم سرویس صورتمو شستم و رفتم آشپزخونه تا صبحانه درست کنم
بعد ۱۵ مین ملینا هم امد سریع سریع صبحونه خورد و بعد باهم از خونه زدیم بیرون و رفتیم سمت شرکت باز این جونگکوک غیبش زده اصلا معلوم نیس چه غلطی میکنه یه دلشوره عجیب دارم ولی سعی میکنم بهش توجه نکنم


<< ویو جونگکوک >>

بلیط سفر کره رو گرفتم فردا پرواز داریم ات خواب بود پس بیدارش نکردم و بلند شدم و شام اماده کردم ( چرا پیش جونیور و ملینا صبح اینجا شب چونکه اونا تو کره هستن و اینا آمریکا پس تفاوت زمانی 😁) وقتی کارام تموم شد رفتم تا ات رو بیدار کنم رفتم روی تخت و کنارش نشستم و آروم کمرش رو ماشاژ دادم
_ عشقمم ( زمزمه )
+ همممم
_ پاشو خشگلم
+ ( خمیازه ) ساعت چنده؟
_ ۷ شب
+ عاااا گرسنمه
_ بلند شو عشقم شام آماده است
بزور بلند شد واقعا درک نمیکنم چجوری این بشر تینقدر خوشگله حتی موقعی ک تازه از خواب بیدار میشه کمکش کردم از تخت بیاد پایین و بعد رفت سمت سرویس تا صورتشو بشوذه منم رفتم پایین و منتظرش موندم...

تا شب بازم اگه شد میزارم 💋❤️
دیدگاه ها (۳)

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾ℓ𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1𝒫𝒶𝓇𝓉:9چند روز بعد، همه‌چیز دوباره ش...

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾ℓ𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1𝒫𝒶𝓇𝓉:8صبحِ روز بعد، ا/ت تصمیم گرفت ...

part ۲۱ویو تهیونگ ا/ت رو بغل کردم راهی خونه شدم رفتم به طرف ...

[♡part²³♡]بعد چند دقیقه تقلا بلاخره تو بغلن اروم گرفت و خواب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط