𓆩 🎼 𓆪 به آکادمی سلطنتی خوش آمدید...
𓆩 🎼 𓆪 به آکادمی سلطنتی خوش آمدید...
╭┈─────── ೄྀ࿐ ˊˎ-
୨୧ ملودیِ یک تاج 👑🦢
╰┈─────── ೄྀ࿐ ˊˎ-
در سرزمینی که تاجها با خونِ خاندانها به ارث میرسند و لبخندها رازهای تاریکی را پنهان میکنند، هیچچیز آنطور که به نظر میرسد نیست...
الیزابت؛ دختری با موهایی به رنگ برف و چشمانی طلایی که چهرهاش پشت نقابی از طلا پنهان شده است. شاهزادهای که هویتش رازی بزرگ است و ملودیای در قلبش دارد که هیچکس نباید آن را بشنود.
هان جیسونگ؛ ولیعهد سرزمینی که دشمنی با پادشاهی الیزابت دارد. پسری سرد و مغرور که برای هدفی مشخص قدم به آکادمی سلطنتی گذاشته؛ بیآنکه بداند سرنوشت، او را به دختری گره خواهد زد که نباید دوستش داشته باشد.
کایو؛ محافظی با موها و چشمهایی به رنگ آسمان، که برای امنیت الیزابت از هیچچیز نمیترسد.
و دازای؛ پسری با لبخندی مرموز که خیلی زود با محافظ سرد و سرسخت شاهزاده روبهرو میشود؛ بیآنکه بداند پشت این برخوردهای سرد، چه سرنوشتی در انتظارشان است.
اما دشمنان پادشاه در سایهها بیدارند...
توطئهای در راه است.
رازهایی آمادهی فاش شدناند.
و قلبهایی که نباید عاشق شوند، آرامآرام به یکدیگر نزدیک میشوند.
در میان رقصهای سلطنتی، قدمزدنهای مخفیانه زیر نور ماه، دوستیهای ناخواسته و رازهایی که میتوانند سرنوشت دو پادشاهی را تغییر دهند، یک سؤال باقی میماند:
**اگر عشق، بزرگترین خیانت به سرزمینت باشد، باز هم جرئت عاشقشدن داری؟**
یک شاهزاده با ماسکی طلایی...
یک ولیعهد از سرزمین دشمن...
یک قو با پرهایی به رنگ استخوان...
و ملودیای که هیچکس نباید بشنود...
«ملودیِ یک تاج»
گاهی برای رسیدن به حقیقت، باید عاشق کسی شوی که نباید وجود داشته باشد.
╭┈─────── ೄྀ࿐ ˊˎ-
୨୧ ملودیِ یک تاج 👑🦢
╰┈─────── ೄྀ࿐ ˊˎ-
در سرزمینی که تاجها با خونِ خاندانها به ارث میرسند و لبخندها رازهای تاریکی را پنهان میکنند، هیچچیز آنطور که به نظر میرسد نیست...
الیزابت؛ دختری با موهایی به رنگ برف و چشمانی طلایی که چهرهاش پشت نقابی از طلا پنهان شده است. شاهزادهای که هویتش رازی بزرگ است و ملودیای در قلبش دارد که هیچکس نباید آن را بشنود.
هان جیسونگ؛ ولیعهد سرزمینی که دشمنی با پادشاهی الیزابت دارد. پسری سرد و مغرور که برای هدفی مشخص قدم به آکادمی سلطنتی گذاشته؛ بیآنکه بداند سرنوشت، او را به دختری گره خواهد زد که نباید دوستش داشته باشد.
کایو؛ محافظی با موها و چشمهایی به رنگ آسمان، که برای امنیت الیزابت از هیچچیز نمیترسد.
و دازای؛ پسری با لبخندی مرموز که خیلی زود با محافظ سرد و سرسخت شاهزاده روبهرو میشود؛ بیآنکه بداند پشت این برخوردهای سرد، چه سرنوشتی در انتظارشان است.
اما دشمنان پادشاه در سایهها بیدارند...
توطئهای در راه است.
رازهایی آمادهی فاش شدناند.
و قلبهایی که نباید عاشق شوند، آرامآرام به یکدیگر نزدیک میشوند.
در میان رقصهای سلطنتی، قدمزدنهای مخفیانه زیر نور ماه، دوستیهای ناخواسته و رازهایی که میتوانند سرنوشت دو پادشاهی را تغییر دهند، یک سؤال باقی میماند:
**اگر عشق، بزرگترین خیانت به سرزمینت باشد، باز هم جرئت عاشقشدن داری؟**
یک شاهزاده با ماسکی طلایی...
یک ولیعهد از سرزمین دشمن...
یک قو با پرهایی به رنگ استخوان...
و ملودیای که هیچکس نباید بشنود...
«ملودیِ یک تاج»
گاهی برای رسیدن به حقیقت، باید عاشق کسی شوی که نباید وجود داشته باشد.
- ۱۳۴
- ۲۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط