رمان نخ سرخ عشق part

رمان نخ سرخ عشق        part 19

[صبح آن روز ]
ویو مایا : پسس تا امشب وقت دارم نه
اه من دیوونم به چی فکر میکنم من معلومه که اونو قرار نیست بکشم یا یه همچین چیزی
اره درستش همینه ولییی اگه مایک بخواد تفنگشو بزاره رو سرم چییی T-T
***
[صدای در تق تق ]
خدمتکاره جدیده مایا : خانومه مایا امروز اقای کارلوس از ماموریت برمیگردن
مایا : میدونم
خدمتکار : چی ؟
مایا : عاع هیچی ساعت چند میاد ؟
خدمتکار : فکر میکنم تا یک ساعت بعد
ویو مایا : اخههه چرااا الان باید بیاییی
مایا : امروز میرم بیرون ماشینو اماده کن
خدمتکار : ولی نباید_
مایا : همین که گفتم نترس فرار نمیکنم
خدمتکار : ولی_
مایا : حتی اگه اینجا عمارته من نباشه بازم موقعیت من از تو بالا تره پس خفشو و ماشینو آماده کن
خدمتکار : هر چی شما بگید خانم
ویو مایا : منن اگه نتونم امروزز مخهه کارلوسو بزنم مایا نیستم بلاخره که اون همه مانهوا باید تاثیره خودشونو بزارن
***
[مایا سوار ماشین میشه  ]
راننده : میرید به خرید ؟ من مرکز خریده مناسبی رو در نظر میگرم
مایا : باشه فقط نزدیک ترینش به اینجا باشه
راننده : حتما
[حدود ده دقیقه ی بعد ]
راننده: در رو برای مایا باز میکنه
مایا: پیاده میشه
راننده : میتونم باهاتون بیام ؟
مایا : نه میخوام لباس خواب بخرم ( لباس سکسی ) 😂
راننده : ع باشه معذرت میخوام
مایا : منتظر بمون به زودی بر میگردم
***
ویو مایا:خب باید یه لباسهه .. عامم نمی خوام زیاد باز باشه خدایا T-T
ادامه دارد ...
دیدگاه ها (۱۰)

رمان نخ سرخ عشق        part 18[موقعیت مایا : توی اتاق جدیدش ...

رمان نخ سرخ عشق     part17الکس : ولی من خودم دیدم که مایک تو...

رمان نخ سرخ عشق        part 13موقعیت پدر بزرگ در حال رانندگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط