مرد جوانی که مربی شنا و دارنده چندین مدال المپیک بود به
مرد جوانی که مربی شنا و دارنده چندین مدال المپیک بود ، به خدا اعتقادی نداشت . او چیز هایی را که درباره خداوند و مذهب می شنید مسخره می کرد . شبی مرد جوان به استخر سرپوشیده آموزشگاهش رفت . چراغ خاموش بود ولی ماه روشن و همین برای شنا کافی بود . مرد جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه برود . ناگهان سایه بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده کرد . احساس عجیبی تمام وجودش را فرا گرفت . از پله ها پائین آمد و به سمت کلید برق رفت و چراغ ها را روشن کرد . آب استخر برای تعمیر خالی شده بود !
- ۸۹۹
- ۲۷ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط