منم تنهاترین تنها
منم تنهاترین تنها
میان دوستان تنها
خودم تنها
خودم هم با خودم تنها
کسی با منِ تنها نیست
با حس من آشنا نیست
درون شهر محل کار
نه با دوستان نه با همکار
طنین تنهائیم ٬ شعر است
زبان حال من ٬ شعر است
میگویند غم به شعر داری
اندوهی در قلم داری
چون لیلا کم دارم
حسی مثل مجنون دارم
یکی در قلب من باشد
برایم بت شکن باشد
بت تنهائیم محکم
در دل دارم یک ماتم
قلم در غم می سایم
از غمم می کاهم
تو آن یک نفر هستی؟
مرا ببری به مستی
غم از قلم برگیرم
به سوی تو نظر گیرم
با لبخندت شاد گردم
با نگاهت گرم گردم
نمیدانم جوابت چیست
آیا باز هم غمم باغیست؟
شاعر
........ مهدی فلاح ........
میان دوستان تنها
خودم تنها
خودم هم با خودم تنها
کسی با منِ تنها نیست
با حس من آشنا نیست
درون شهر محل کار
نه با دوستان نه با همکار
طنین تنهائیم ٬ شعر است
زبان حال من ٬ شعر است
میگویند غم به شعر داری
اندوهی در قلم داری
چون لیلا کم دارم
حسی مثل مجنون دارم
یکی در قلب من باشد
برایم بت شکن باشد
بت تنهائیم محکم
در دل دارم یک ماتم
قلم در غم می سایم
از غمم می کاهم
تو آن یک نفر هستی؟
مرا ببری به مستی
غم از قلم برگیرم
به سوی تو نظر گیرم
با لبخندت شاد گردم
با نگاهت گرم گردم
نمیدانم جوابت چیست
آیا باز هم غمم باغیست؟
شاعر
........ مهدی فلاح ........
- ۴۲۷
- ۱۰ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط