بغض ها چاره ندارند، گلوگیر شدند
بغض ها چاره ندارند، گلوگیر شدند
اشک ها تاب ندارند، سرازیر شدند
جادههایی که پُر از شوق رسیدن بودند
در پس حادثهها سخت نفسگیر شدند
گرگ ها سیطره دارند به جنگل، وقتی
شیرها زخمی و درمانده به زنجیر شدند
حق پرواز ندارند کبوترهایی
که اسیر قفس کینه و تزویر شدند
و زمان تلخ تر از قهوهٔ تلخ من و توست
فالها غمزده و فاجعه تعبیر شدند
شعرها درد ندارند اگر، شاعرها
با غزلوارهٔ بیدغدغه درگیر شدند
روزها در گذر و خاطرهها میمانند
و چه زود آمدن ثانیهها دیر شدند
#ارس_آرامی
اشک ها تاب ندارند، سرازیر شدند
جادههایی که پُر از شوق رسیدن بودند
در پس حادثهها سخت نفسگیر شدند
گرگ ها سیطره دارند به جنگل، وقتی
شیرها زخمی و درمانده به زنجیر شدند
حق پرواز ندارند کبوترهایی
که اسیر قفس کینه و تزویر شدند
و زمان تلخ تر از قهوهٔ تلخ من و توست
فالها غمزده و فاجعه تعبیر شدند
شعرها درد ندارند اگر، شاعرها
با غزلوارهٔ بیدغدغه درگیر شدند
روزها در گذر و خاطرهها میمانند
و چه زود آمدن ثانیهها دیر شدند
#ارس_آرامی
- ۴۴۰
- ۱۲ دی ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط