مانده ام تا چه کنم اینهمه تنهایی را

مانده ام تا چه کنم اینهمه تنهایی را
یا تو بی من چه کنی آنهمه زیبایی را

کاش میشد که زمان را به عقب برگرداند
قدر ده سال نوک عقربه ها را چرخاند

تا تو از نو بنشینی سر میزی بامن
وتعارف که خودت چای بریزی یا من!

چای یا قهوه؟ مهم نیست،مهم ،بودن بود
پلک در پلک، نگاه از تو و آه از من بود

سر میزی که همان لحظه ی پایانی را...
آسمانی همه تن ابری و بارانی را....

ولی اینبار بگوییم که باران زیباست
مثل شعریست زمستان،چه زمستان زیباست..❤️
دیدگاه ها (۲)

از سکوتم می نویسم تابدانی خسته‌امبی‌هوایت کنج پستوهای غم یخ ...

‌باز کن چشم دلت را تا ببینی عشق من خرمنی از مهربانی با تو خن...

وقتی که می گیرد دلم ،یاد تو را تن می کنم تنها به یاد بودنت ،...

در تمنای غزل ، در پی تفسیرِ تو ام...مست با خاطرِ تو ، بسته ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط