داشتم تو اتوبان میرفتم

داشتم تو اتوبان میرفتم
دیدم یه بچه رو موتور خوابش برده بود
و داشت می افتاد !
باباش هم اصلا حواسش نبود !

رفتم کنارش بهش گفتم :
پس چرا حواست به بچه ات نیس ؟!

یه دفعه دو دستی زد تو سرش
و گفت : اصغر پس ننه ت کووو؟ @_@
دیدگاه ها (۱۱)

روزی، اتوبوس خلوتی در حال حرکت بود. پیرمردی با دسته گلی زیبا...

من برای متنفر بودن از کسانی که از من متنفرند وقتی ندارم؛زیرا...

از مزایای وقت شناسی :در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که ۳۰ ...

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون ...

مجسمه خونی P1

✩★ 🎀 𝓂𝓎 𝒹𝒶𝓊𝑔𝒽𝓉𝑒𝓇 🎀 ★✩پارت۶جونکوک ات رو به دیوار می‌چسبان...

دلم نیومد براتون نزارم پارت ۸شروع ویو ته برگشتم خونه رفتم تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط