نمیدانم دیوانه شده بود یا خودش را زده بود به دیوانگی فر

نمیدانم دیوانه شده بود، یا خودش را زده بود به دیوانگی. فرقی نمیکند.
وقتی کسی خودش را میزند به دیوانگی، یعنی بریده.
یعنی آن‌قدر خسته‌ست که نمی‌خواهد قاطیِ آدم‌های دیگر بشود.
آدم وقتی خودش را میزند به دیوانگی، یعنی خاک بر سرِ جماعتِ عقلِ کُل که نمیشود کنارشان یک استکان چای با دل خوش خورد.
دیدگاه ها (۴)

مهربونیمو به عنوان ضعفم ارزیابی نکن ،حیوون درونم نمرده ،خواب...

اولش از اونجایی شروع شد که هیچ چیزی نمیتونست خوشحالم کنه،و ا...

یارو سیبیل از بناگوش دررفته‌ رُ می‌گم، واسه خودش هیبتی داشت ...

از چی به کجا فرار کنم؟مگه خلاص میشم؟ بر فرض هم وسایلمو جمع ک...

#منتظرت_می_مانم

No one

ازدواج از روی اجبار۳ ادامه پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط