ای غارت عشق تو جهانها

ای غارت عشق تو جهانها
بر باد غم تو خان و مانها

شد بر سر کوی لاف عشقت
سرها همه در سر زبانها

در پیش جنیبت جمالت
از جسم پیاده گشته جانها

در کوکبهٔ رخ چو ماهت
صد نعل فکنده آسمانها

نظارگیان روی خوبت
چون در نگرند از کرانها

در روی تو روی خویش بینند
زینجاست تفاوت نشانها

گویم که ز عشوهای عشقت
هستیم ز عمر بر زبانها

گویی که ترا از آن زیان بود
الحق هستی تو خود از آنها

تا کی گویی چو انوری مرغ
دیگر نپرد از آشیانها

داند همه‌کس که آن چه طعنه‌ست
دندانست بتا در این دهانها


انوری
دیدگاه ها (۶)

گر ماه من برافکند از رخ نقاب رابرقع فروهلد به جمال آفتاب راگ...

به عکسم خیره میشه میگه سخته نمیشه...جدایی تاهمیشه پر از درد ...

خون شد دل پاره پارهٔ مامردیم و نکرد چٰارهٔ مادادیم به کفر زل...

آنچنان داده عشق جوش مراکه ز سر رفته عقل و هوش مراعقل کلی شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط