(تکپارتی از شوگا)

(تکپارتی از شوگا)


روی دوتا زانوم فرود اومدم و سرمو تو دستام گرفتم...
ا/ت: من...من نفس تنگی دارم... نمیتونم...نمیتونم جای بسته بمونم...
تروخدا بگو منو از اینجا ببرن بیرون...

شوگا:اگه قبول کنی زنم شی بهشون میگم بیان کمکمون..

کم مونده بود گریم بگیره! مرتیکه وقت گیر آورده...برقا رفته و آسانسور ایستاده!

از دیوار آسانسور گرفتم و هرجور شده بلند شدم و با صدای بلند گفتم:
ا/ت: کسی صدامو میشنوه...
منو از دست این دیوونه نجات بدین..

شوگا: اَه ا/ت قبول کن دیگه...
یک هفتس مُدام دارم بهت پیشنهاد میدم ولی هر دفعه یجور از زیرش در میری
ایندفعه تا یه جواب درست حسابی بهم ندی ولت نمیکنم...

ا/ت: اوففف من از دست تو چیکار کنممم!
من اگه از این اسانسور خارج نشم همینجا میمیرم، میمونم رو دستت هاااا

شوگا: نترس تا من اینجام برات اتفاقی نمیوفته..

ا/ت: خب...خب من باید فکر کنم...

شوگا: تو یک هفته فکر نکردی!؟

ا/ت:نه

شوگا: خب فکر کن...

(دودقیقه‌بعد)
جلوی دهنمو گرفته بودمو و نفس نفس میزدم...
ا/ت: میشه..میشه یکیو خبر کنی درو باز کنه...

شوگا:من تا جوابمو نگیرم کاری انجا نمیدم..
حالا که دیگه فکراتو کردی باهام ازدواج میکنی؟

ا/ت:ای بابااااااا
اگه آسانسور حرکت کنه آرهععع😭

شوگا گوشیشو از تو جیبش در آوردو شماره ای رو گرفت گذاشت رو گوشش:
_ الوو جیمین برقارو وصل کن ، جواب مثبتو گرفتم😐🤣

(شتتتت تو دیگه کی هستیییی)
دیدگاه ها (۸)

#بی‌اعتماد_1از خوشحالی داشتم بال درمیوردم امشب باید جشن بگیر...

#بی‌اعتماد_2+تو..تو چت شده انگار از چیزی ناراحتی!-ینی تو از ...

رویای بزرگ#part106(آخر)باران متعجب نگاش کرد باران: کوک مطمئن...

رویای بزرگ#part105رفتیم تو و نشستیم خانم دکتر بعد از نگاه کر...

Part 14

عشق مافیا

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟩فلش بک صبح :لونا : اوفف خدای من، ا/ت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط