#نفرتی_عاشقانه
#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟓𝟎
جونگکوک با اعصبانیت از بغل تهیونگ اومد بیرون و بهش خیره شد.
جونگکوک:اها پس برات هیچی ام.( اخم)
تهیونگ تو جاش نشست.
تهیونگ:نه جونگکوک من منظو_
جونگکوک:منظورت چی بود هااا یعنی برات هیچی ام یعنی اصلا برات مهم نیستم.( کمی بلند. )
تهیونگ هم مقابل جونگکوک ایستاد.
تهیونگ:من اصلا همچین حرفی نزدم.
جونگکوک:فقط بگو من برات چی ام. ( بغض)
تهیونگ:ببین کوک اروم باش.
جونگکوک دیگه داشت کلافه میشد یعنی این همه به تهیونگ محبت کرد بو.سش کرد بغلش کرد بهش گفت تنها نیست و همیشه کنارشه و حس کسی رو داد که اگه همه ولت کنند من پیشتم و ازت مراقبت میکنم ولی الان تهیونگ چیکار کرد گفت نمیدونم برام چی.
جونگکوک:فقط جواب بده( داد)
تهیونگ عصبی دستی لای موهاش کشید.
تهیونگ:خیلی دوست داری بفهمی نه( داد)
جونگکوک:اره.
تهیونگ:باشه پس خوب گوش کن، وقتی تو یه احمق رو میبینم نمیتونم ازت چشم بردارم، نمیدونم چرا ولی وقتی میخندی متقابل منم میخندم چون اون خنده ی خرگوشیت باعث میشه قلبم از حرکت به ایسته، وقتی باهام لجبازی میکنی دوست دارم بیشتر حرصتو در بیارم چون اذیت کردنتو خیلی دوست دارم، وقتی اونجوری تغییر شخصیت میدی خیلی کیوت میشی و این برای قلب من خیلی زیادیه و باعث میشه بیش از حد تو سی.نم بکوبه، وقتی این چشمای پاپی طورت رو میبینم غرقش میشم و دیگه نمیتونم ازش دل بکنم. وقتی میبینم با کسی میخندی و اون لمست میکنه خون به مغزم نمیرسه و باعث میشه عصبی شم، وقتی اونطوری مظلوم میبینمت دوست دارم دودستی جونمو فدات کنم( کمی مکث)بازم بگم یا بسه( داد)
جونگکوک که از اون موقع داشت به حرفای تهیونگ گوش میداد با تموم شدنش با بغض نگاهشو به چشاش داد.
یعنی تهیونگ اون رو دوست داره، نه نه امکان نداره، ولی این حرفایی که زد سند تمام این فکرا بود.
اروم یک قدم نزدیکش شد .
جونگکوک:م.منو دوست داری( بغض)
تهیونگ نگاهشو به اون کهکشانا داد.
تهیونگ:خودت چه فکری میکنی( اروم)
جونگکوک خودشو انداخت بغل تهیونگ و محکم دستاشو دور گردن تهیونگ حلقه کرد.
جونگکوک:اگه دروغ بگی چیکار کنم.
تهیونگ:به نظرت میتونم دروغ بگم.
جونگکوک:نه.
تهیونگم متقابل بغلش کرد.
تهیونگ:من برات چی ام جئون جونگکوک.
جونگکوک:نمیدونم، شاید بیشتر از هیونگ و فراتر از برادر.
تهیونگ:منو_
جونگکوک:دوست دارم تهیونگی.
تهیونگ با ذوق جونگکوک رو از خودش جدا کرد و به چشماش نگاه کرد.
تهیونگ:واقعا.(چشاش برق کوچیکی زد)
جونگکوک تند تند سر تکون داد و تهیونگ بلافاصله ل.باشو کوبوند رو ل.بای جونگکوک، کوک با چشمای گشاد شده به چشمای بسته تهیونگ نگاه کرد و همینطور که داشت از طرف تهیونگ بو.سیده میشد خنده ای کرد و شروع کرد به همراهی کردن.
تهیونگ دستش برد پشت کمر کوک و اونو به خودش چسبوند جونگکوک هم دستاشو تو گردن ته قفل کرد و دستشو برد لای موهای نرم و ابریشمی تهیونگ.
تهیونگ گاز ریزی از ل.ب کوک گرفت و مک عمیقی از اون دو گوشت نرم گرفت جونگکوک هم از روی شری و شیطونی گاز محکمی گرفت که اخ خفیفی از بین ل.بای تهیونگ اومد بیرون.
تهیونگ خنده ای کرد و زبونشو روی ل.باش کشید و ازش جدا شد.
هردو نفس نفس زنان خنده ای کردن که تهیونگ گفت.
تهیونگ:میخام ازت یچیزی بپرسم راستشو بگو
جونگکوک سری تکون داد که تهیونگ گفت.
تهیونگ:یادته اون روز خونه کسی نبود خصوصیات کسی که روش کراش بودی رو پرسیدم.
جونگکوک:اره.
تهیونگ:خب اون ادم کی بود( اخم غلیظ )
جونگکوک خنده ای کرد و با انگشتش اخمای تهیونگ رو باز کرد.
جونگکوک:هعی ببر خشنم اروم باش، اون ادم خودت بودی( خنده ی خرگوشی)
تهیونگ چند تا پلک گیج زد و بعد از به یا اوردن اون خصوصیات که به خودش میخورد خنده ای کرد.
تهیونگ:یعنی اون ادمی که میگفتی من بودم( خنده)
جونگکوک:اره.
تهیونگ:یعنی اون موقع هم منو دوست داشتی.
جونگکوک:اره. حالا تو بگو اون کسی که تو زندگیت بود کیه( اخم کیوت)
تهیونگ:نمیگم.( خنده)
جونگکوک:یااا کیم تهیونگ من بهت گفتم تو هم باید بگی.( اخم کیوت)
تهیونگ:یک پسره لجباز با خنده ی خرگوشی.( خنده)
جونگکوک:اون کیه فقط اسمشو بگو تا برم فکشو بیارم پایین( اخم کیوت)
تهیونگ:جون بابا خرگوش خشنم اروم باش نمیتونی فک خودتو بیاری پایین.( خنده)
جونگکوک:هن؟
تهیونگ:اون خودتی کوچولو.
جونگکوک:من بودم؟
تهیونگ:اوهوم.
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟓𝟎
جونگکوک با اعصبانیت از بغل تهیونگ اومد بیرون و بهش خیره شد.
جونگکوک:اها پس برات هیچی ام.( اخم)
تهیونگ تو جاش نشست.
تهیونگ:نه جونگکوک من منظو_
جونگکوک:منظورت چی بود هااا یعنی برات هیچی ام یعنی اصلا برات مهم نیستم.( کمی بلند. )
تهیونگ هم مقابل جونگکوک ایستاد.
تهیونگ:من اصلا همچین حرفی نزدم.
جونگکوک:فقط بگو من برات چی ام. ( بغض)
تهیونگ:ببین کوک اروم باش.
جونگکوک دیگه داشت کلافه میشد یعنی این همه به تهیونگ محبت کرد بو.سش کرد بغلش کرد بهش گفت تنها نیست و همیشه کنارشه و حس کسی رو داد که اگه همه ولت کنند من پیشتم و ازت مراقبت میکنم ولی الان تهیونگ چیکار کرد گفت نمیدونم برام چی.
جونگکوک:فقط جواب بده( داد)
تهیونگ عصبی دستی لای موهاش کشید.
تهیونگ:خیلی دوست داری بفهمی نه( داد)
جونگکوک:اره.
تهیونگ:باشه پس خوب گوش کن، وقتی تو یه احمق رو میبینم نمیتونم ازت چشم بردارم، نمیدونم چرا ولی وقتی میخندی متقابل منم میخندم چون اون خنده ی خرگوشیت باعث میشه قلبم از حرکت به ایسته، وقتی باهام لجبازی میکنی دوست دارم بیشتر حرصتو در بیارم چون اذیت کردنتو خیلی دوست دارم، وقتی اونجوری تغییر شخصیت میدی خیلی کیوت میشی و این برای قلب من خیلی زیادیه و باعث میشه بیش از حد تو سی.نم بکوبه، وقتی این چشمای پاپی طورت رو میبینم غرقش میشم و دیگه نمیتونم ازش دل بکنم. وقتی میبینم با کسی میخندی و اون لمست میکنه خون به مغزم نمیرسه و باعث میشه عصبی شم، وقتی اونطوری مظلوم میبینمت دوست دارم دودستی جونمو فدات کنم( کمی مکث)بازم بگم یا بسه( داد)
جونگکوک که از اون موقع داشت به حرفای تهیونگ گوش میداد با تموم شدنش با بغض نگاهشو به چشاش داد.
یعنی تهیونگ اون رو دوست داره، نه نه امکان نداره، ولی این حرفایی که زد سند تمام این فکرا بود.
اروم یک قدم نزدیکش شد .
جونگکوک:م.منو دوست داری( بغض)
تهیونگ نگاهشو به اون کهکشانا داد.
تهیونگ:خودت چه فکری میکنی( اروم)
جونگکوک خودشو انداخت بغل تهیونگ و محکم دستاشو دور گردن تهیونگ حلقه کرد.
جونگکوک:اگه دروغ بگی چیکار کنم.
تهیونگ:به نظرت میتونم دروغ بگم.
جونگکوک:نه.
تهیونگم متقابل بغلش کرد.
تهیونگ:من برات چی ام جئون جونگکوک.
جونگکوک:نمیدونم، شاید بیشتر از هیونگ و فراتر از برادر.
تهیونگ:منو_
جونگکوک:دوست دارم تهیونگی.
تهیونگ با ذوق جونگکوک رو از خودش جدا کرد و به چشماش نگاه کرد.
تهیونگ:واقعا.(چشاش برق کوچیکی زد)
جونگکوک تند تند سر تکون داد و تهیونگ بلافاصله ل.باشو کوبوند رو ل.بای جونگکوک، کوک با چشمای گشاد شده به چشمای بسته تهیونگ نگاه کرد و همینطور که داشت از طرف تهیونگ بو.سیده میشد خنده ای کرد و شروع کرد به همراهی کردن.
تهیونگ دستش برد پشت کمر کوک و اونو به خودش چسبوند جونگکوک هم دستاشو تو گردن ته قفل کرد و دستشو برد لای موهای نرم و ابریشمی تهیونگ.
تهیونگ گاز ریزی از ل.ب کوک گرفت و مک عمیقی از اون دو گوشت نرم گرفت جونگکوک هم از روی شری و شیطونی گاز محکمی گرفت که اخ خفیفی از بین ل.بای تهیونگ اومد بیرون.
تهیونگ خنده ای کرد و زبونشو روی ل.باش کشید و ازش جدا شد.
هردو نفس نفس زنان خنده ای کردن که تهیونگ گفت.
تهیونگ:میخام ازت یچیزی بپرسم راستشو بگو
جونگکوک سری تکون داد که تهیونگ گفت.
تهیونگ:یادته اون روز خونه کسی نبود خصوصیات کسی که روش کراش بودی رو پرسیدم.
جونگکوک:اره.
تهیونگ:خب اون ادم کی بود( اخم غلیظ )
جونگکوک خنده ای کرد و با انگشتش اخمای تهیونگ رو باز کرد.
جونگکوک:هعی ببر خشنم اروم باش، اون ادم خودت بودی( خنده ی خرگوشی)
تهیونگ چند تا پلک گیج زد و بعد از به یا اوردن اون خصوصیات که به خودش میخورد خنده ای کرد.
تهیونگ:یعنی اون ادمی که میگفتی من بودم( خنده)
جونگکوک:اره.
تهیونگ:یعنی اون موقع هم منو دوست داشتی.
جونگکوک:اره. حالا تو بگو اون کسی که تو زندگیت بود کیه( اخم کیوت)
تهیونگ:نمیگم.( خنده)
جونگکوک:یااا کیم تهیونگ من بهت گفتم تو هم باید بگی.( اخم کیوت)
تهیونگ:یک پسره لجباز با خنده ی خرگوشی.( خنده)
جونگکوک:اون کیه فقط اسمشو بگو تا برم فکشو بیارم پایین( اخم کیوت)
تهیونگ:جون بابا خرگوش خشنم اروم باش نمیتونی فک خودتو بیاری پایین.( خنده)
جونگکوک:هن؟
تهیونگ:اون خودتی کوچولو.
جونگکوک:من بودم؟
تهیونگ:اوهوم.
- ۱.۴k
- ۲۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط