در خودم غرق شدم،دست بجایی نرسید

در خودم غرق شدم،دست بجایی نرسید
هر چه فریاد زدم،هیچ کس آنرا نشنید
‌‌‌در گل و لای خیالم نفسم بند آمد
دست و پا میزدم و عشق به دادم نرسید
دلِ من عاشق نیلوفرِ مردابی بود
او مرا در دل این ورطه ی تاریک کشید
بین ما فاصله ای بود به نام مرداب
عقل میگفت : از این فاصله باید ترسید
عشق میگفت : به دریا بزنم قلبم را
عشق پیروز شد و عقلِ مرا دل دزدید
دل به دریا زدم و راهی مرداب شدم
آن قدمزار پر از وحشت و لرز و تردید
آن قدمزار پر از شهوت و شوق و امید
عازم عشق شدم،فاصله را پیمودم
تا رسیدم... دگری آن گل زیبا را چید
سالیانیست که از مردن من میگذرد
من مدفون شده در قعر سکوتی جاوید...
دیدگاه ها (۴)

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ام: معجونِ عشق---پنج ماه پیش.بعد از مهم...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک :شرطِ مرگبارنورهای کم‌سوی کافه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط