میگوید این همه اذیتت کردم،

میگوید این همه اذیتت کردم،
باز رهایم نکردی؟
گفتم یکبار دیر به مدرسه رسیدم.
هیچکس در حیاط نبود.
آقای ناظم به سمتَم آمد و ترکه‌اش را بالا گرفت. بعد با ابرو اشاره کرد که دستم را جلو بیاورم.
ترکه‌ی اول، ترکه‌ی دوم، ترکه‌ی سوم...
گریه‌ام گرفت
هیچکس نبود،
پاهای ناظم را بغل کردم
کسی را بغل کرده بودم که داشت آزارم میداد...
دیدگاه ها (۱)

رمان عشق ممنوع

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 182♡⁠。⁠)⁩سر جون...

Part ¹⁷ویو لیلیاومدم تو اتاق خودمو جونگکوک نشستم رو تخت هعی ...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁸⁶مادرجون با لقمه ای از مربا و کر...

My professorChapter:2Part:109"ساعت ۸:۴۵"لباسمو انتخاب کردم و...

آواز عشق ♣️part4♣️ا/ت ویوصبح از خواب نازم بیدار شدم دیدم ساع...

تک پارتی ......................................................

Five

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط