در جولانگاه سکوت

در جولانگاه سکوت
 چمباته میزنم
در من ترسیست
از گفتنهای بی تکرار
میان بن بست های بی عبور
زاییدهء اوهام بی ثبات،
ترس رفتن تو
استثمار اشک است
در قالب تن
وچشمهایی که
 بی نفس تو را
می خواهند
درمن ترسیست
که ...
با نماندنت
با نبودنت
به  فریاد انزجار میرسد
و خشک می کند
 تمام منیتهای بودنم را
و می سوزاند عطش یکی شدن را
خالی میشود تنم از صداقت کلام
وباور نمیکند
این وصله هایی که
بر زخمهء تن می زنند...
تمام من به اتمام میرسد
وتو پایان همه من شدنهای منی ...!



مریم. پورقلی
دیدگاه ها (۱۴)

امروز 16 آبان سال‌روز زادروز ملک‌الشعرای بهاربرخی بر این باو...

صاحب عکس معروف «شاه در رفت» کشته شدچند رسانه‌ای > عکس - مشرق...

به نبودنت...از کنار که نگاه میکنمچشم هایت...مهربانتر از روزه...

حکایتِ بارانِ بی امان استاین گونه که مندوستت می‌دارم ... شور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط