در جولانگاه سکوت
در جولانگاه سکوت
چمباته میزنم
در من ترسیست
از گفتنهای بی تکرار
میان بن بست های بی عبور
زاییدهء اوهام بی ثبات،
ترس رفتن تو
استثمار اشک است
در قالب تن
وچشمهایی که
بی نفس تو را
می خواهند
درمن ترسیست
که ...
با نماندنت
با نبودنت
به فریاد انزجار میرسد
و خشک می کند
تمام منیتهای بودنم را
و می سوزاند عطش یکی شدن را
خالی میشود تنم از صداقت کلام
وباور نمیکند
این وصله هایی که
بر زخمهء تن می زنند...
تمام من به اتمام میرسد
وتو پایان همه من شدنهای منی ...!
مریم. پورقلی
چمباته میزنم
در من ترسیست
از گفتنهای بی تکرار
میان بن بست های بی عبور
زاییدهء اوهام بی ثبات،
ترس رفتن تو
استثمار اشک است
در قالب تن
وچشمهایی که
بی نفس تو را
می خواهند
درمن ترسیست
که ...
با نماندنت
با نبودنت
به فریاد انزجار میرسد
و خشک می کند
تمام منیتهای بودنم را
و می سوزاند عطش یکی شدن را
خالی میشود تنم از صداقت کلام
وباور نمیکند
این وصله هایی که
بر زخمهء تن می زنند...
تمام من به اتمام میرسد
وتو پایان همه من شدنهای منی ...!
مریم. پورقلی
- ۳۵۹
- ۱۶ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط