منم و یک دل درمانده که دیوانه ی توست

منم و یک دل درمانده که دیوانه ی توست
و خیالی که پَریش از رُخ مستانه ی توست

این همه قافیه کز خاطرِ من میگذرد
حاصل مستی ام از یادِ چو میخانه ی توست

من به دنبالِ تو از میکده ها رد شده ام
این دل افسونِ شرابی ست که در خانه ی توست

سر سودازده در پیچ و خمِ زلفِ خیال
روز و شب منتظرِ تکیه گهِ شانه ی توست

من هزار و یکمین قصه ی شب را گفتم
باز این شب زده، بیدار ز افسانه ی توست

تو به اشعارِ من آن گنجِ نهان از ازلی
و دلم بس که خرابت شده، ویرانه ی توست

کعبه ی عشقی و من دورِ سرت میچرخم
قبله گاه غزلم، روی چو بتخانه ی توست
دیدگاه ها (۱)

من جوانی کرده ام،عاشق شده دل داده امدل ز دستم رفته و پای شرا...

ﺣﺎﻟَـــــــﻢ ﺑِــــﻬﻢ ﻣﯿــــﺨــﻮﺭﻩ ﺍﺯ ﺣﺎﻟَــــــــﻢﻭﻗـــﺘﯽ ...

متن قشنگیه...یه روزی همه ی زخمهای زندگی خوب میشه....اما بعضی...

بیا تا برج جانم را ،،، به قربانت فرو ریزمازاین بیشم اگرخواه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط