چه سخت است دوستش بداری ونتوانی به او بگویی

چه سخت است دوستش بداری ونتوانی به او بگویی
اورادرکنار دیگری ببینی ونتوانی کاری کنی
اورا ببینی ونتوانی درآغوشش بگیری
وسخت تراز همه این است که تمام دردهایت راخود بریزی و نابود شوی
#fatemeh
دیدگاه ها (۴)

چراغم هانمی دانند که من غمگین ترین غمگین این شهرمبیا ای دوست...

اگه یروزی نوم تو توگوش من صداکنهبازغمت بیاد که منومبتلا کنهب...

قلب ها همیشه باکلماتی میشکنند که ناگفته میماند...

چه سخت است دوستش بداری وگمان کنی دوستت دارد درحالی که اویگان...

گاهی وقت‌هادلت می‌خواهد با یکی مهربان باشیدوستش بداریوَ برای...

خب خب خب.من ادیتورم. و خب میخوام ادیتامو اینجا تو ویسگون بزا...

خودِ ‌ها دیگر تصویرِ آشنایی از من ندارند؛ انگار غباری از سال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط