part

part:6
name: عشق و جدایی



ویو بورا


همون طور که اون مرده گفت دنبال اون زنه رفتم توی راه نگاه های سنگینی روی خودم رو احساس می کردم رسیدیم اشپز خونه که اون دختره منو به یه اجوما نشون داد و گفت
؛این دختر فعلا این جا کار می کنه. بیرون هم نمی فرستیدش فهمیدید دستور ارباب کیم هست.
:چشم خانم
اجوما به نظر مهربون می یومد...
:اسمت چیه دختر؟
+من..من بورا هستم....
:خب بورا دنبالم بیا تا وظایفت رو بهت بگم...
+چشم خانم..
:من اجومام نمی خواد بهم بگی خانم..
+چشم اجوما..
:خب فعلا نوشیدنی ها رو بریز و بعد خودشون میان می برن بعد ظرفای کثیف که اون جاست رو باید بشوری تا ببینم چی میشه متوجه شدی؟
+بله اجوما..
:خب پس شروع کن...

نیم ساعت از کار کردنم می گذشت واقعا خسته شده بودم ولی فعلا ظرف های زیادی مونده بود که باید بشورم یکم از لباسم هم کثیف شد ولی فکر نکنم جاش بمونه پس شب وقای رفتم اتاقم می شورمش..
همین جور با خودم داشتم حرف می زدم که دست یکی رو روی شونه هام احساس کردم اجوما بود
:چقدر از کارت مونده؟
+اخراشه اجوام..
:نمی خواد برو ارباب کارت داره
+کدوم ارباب؟
:ارباب جئون
+اهان کجا باید ببینمشون؟
:خودم راهنماییت می کنم بیا...
+ممنون...
دیدگاه ها (۳)

part:7name:عشق و جداییویو بورا اجوما قرار بود من رو ببره پیش...

part:8name:عشق و جداییویو بوراهمون طور داشتم نگاهش می کردم ک...

part:۵name:عشق و جداییویو بورابعد از رفتن اون زنه حسابی ترسی...

part:4name:عشق و اجبارویو بوراچشمام اروم باز شد...و به بیرون...

part:1name:عشق و جداییمثل همیشه داشتم کار هامو می کردم که اج...

part:19name:عشق و جداییویو بوراتوش..یه لباس خواب سیاه بود..ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط