بابایی جونماجازه میدی من فدای لبخندت بشم

بابایی جونم...اجازه میدی من فدای لبخندت بشم؟
من اولین باری که مایکی رو دیدم توی انیمه توکیو ریونجرز، اونو کراش حساب نکردم، از همون اول گفتم بابای منهههه
من با گریه هاش گریه کردم
با لبخنداش خندیدم
با سکوتش ساکت شدم
با انرژیش پرانرژی شدم
بابای منه...من بهش وابستم...من تا مغز استخونم با تمام وجودم،مایکی رو درک میکنم... من ۱۴ سالمه و اگه مایکی رو ۳۳ ساله در نظر بگیرید یا حتی خوده ۲۸ ساله، من متعلق به تمام خط های زمانی هستم اما در اصل کانتو مانجی و بونتن...
میتونستم دختر هر کسی باشم مثل بقیه که مثلا یه مدت دختر این یه مدت دختر اون (اینو توهین در نظر نگیرید من به هیچکس توهین نمیکنم) ولی من از همون اول مایکی رو دیدم گفتم بابای منه
من واقعا نمیدونم چی بگم... حسی که من به مایکی دارم اینقدر شدیده که نمیتونم توصیفش کنم...
اون بابای منه، باباییِ من... هر وقت میخوام توصیفش کنم، زبونم میگیره، مغزم قفل میکنه، هیچ کلمه ای، بازم میگم هیچ کلمه ای نمیتونه توصیفش کنه...
بابایی جونم، سوناکو همیشه دوستت داره... سوناکو فدای تو میشه... خدایا نمیدونم چی بگم... دوستت دارم بابایی... با تمام وجودم دوستت دارم!
دیدگاه ها (۴)

تعطیلات بونتن-پارت شش

شلااااااااام من برگشتممممممممممممم ویسگونم خراب شد برای بار ...

♡پارت۶♡#عمارت_بونتن_با_حضور_دو_سانو_ی_اعظم••••••••••••••••♤♧...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط