میخواستم خراب نگاهش شوم ، نشد

میخواستم خراب نگاهش شوم ، نشد

بیچاره ی دو چشم سیاهش شوم ، نشد



میخواستم که در دل شب ها ستاره ای

چرخان به گرد صورت ماهش شوم ، نشد



میخواستم که وقت هم آغوشِ او شدن

حتی فدای حس گناهش شوم ، نشد



میخواستم دریچه ی پژواک خنده اش

یا آیینه مقابل آهش شوم ، نشد



گفتم به خود که همدم تنهایی اش شوم

بی چشمداشت ! پشت و پناهش شوم ، نشد



میخواستم حادثه باشم برای او ...

شیرین و تلخِ قصه راهش شوم ، نشد



میخواستم به شیوه ی ایثار و معجزه

قبله برای قلب و نگاهش شوم ، نشد



گفتم به خود " همیشه " ی او شوم ولی !

حتی نشد که " گاه به گاهش " شوم ، نشد...!
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه دوستت دارم، نمی فهمی چرا؟؟بی بهانه دوستت دارم، نمی ...

ای عشق ، ای ترّنم نامت ترانه هامعشوقِ آشنای همه عاشقانه هاای...

ببار باران خیلی وقت است که…دلم هوای خودم راکرده…ببار…میخواهم...

ﺁﻏــﻮﺵ ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺗــﻮ ﺟـــــــﺎ ﺩﺍﺭﺩ ...ﺍﮔﺮ ﺧـــــــﻮﺏ ﮔ...

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

پارت ۲

I can be myself with himPart¹⁰¹هنوز شروع نکرده بودیم،که تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط