[برادر ناتنی]

[برادر ناتنی]
Part-۱۵

از پله ها بالا رفتم و وارد اتاق الکس شدم
شتتتتت چرا من و اون دوتایی...
اوفففف دختر بکش بیرون از این فکر
در اتاق باز شد
-بیب دیدی ک گفتم جبران میکنم؟
+چ چ چیو؟؟
در اتاق و قفل کرد
بهم نزدیک و نزدیک تر میشد
شتتتتتتت
کمرم رو گرفت
-اومممم بوی عطر توت فرنگیم همیشه منو مست می‌کنه
+چ چیزه برو عقب
-منتظر این لحظه بودم برم عقب ؟
لباش رو روی لبام قرار داد . هر موقع ک نگاهم میکرد ضربان قلبم میومد بالا چه برسه ببوستم
بعد چند دقیقه هر دومون نفس نفس میزدیم .
-خب بیا بریم راند بعد
که هلش دادم
+اه ولم کن دیگهههه
داشت نگام میکرد ولی اون نگاه . ناراحت شدنشو نشون میداد
-اوکی
رفت رو تخت نشست و کرواتشو در آورد . روی تخت دراز کشید و روش رو کرد اون ور

چراغو خاموش کردم و رفتم رو تخت و روم رو اون ور کردم


ساعت نزدیکای ۲ بود خوابم نمیبردددد
احساس میکردم ناراحت شد . اون فرد تسلیم بشویی نبود
رفتم نزدیکش
+قهری؟
جوابم رو نداد
+با تو ام
جواب نداد
برای اینکه ببینم بیداره رفتم سراغ کار دیگه ای
+حیف ک خوابی آخه میخواستم ک هرکاری میخوای باهام بکنی.
یهو چرخید سمتم و نگام کرد
-هرکاری
شتتتتت اون جوری نگام نکن
+ه ه ه هر کاری
اومد سمتم و روم خیمه زد بوسیدن رو شروع کرد و دکمه های پیراهنش رو باز کرد ...
دستش رو گذاشت رو گردنم
-تلافی وقتایی ک اذیتم میکردی رو امشب پس میدی
لباسامو باز کرد و انداخت اون ور
همه چی عادی بود که درد شدیدی حس کردم
+آییییییی
با گذاشتن لباش رو لبم صدام رو قطع کرد
-بیبببب هیششش!الان همه رو بیدار می‌کنی
+این چه کاری بود همه رو یه دفعه ای کردی تووووو

دیگه توان نداشتم. بیهوش شدم



چشمام رو باز کردم
صبح بود
بغل تخت رو نگاه کردم که دیدم الکس مثل کووالا بغلم کرده
ل ل ل لباسم کوووو
چشمام رو بستم و یاد کارای دیشب افتادم
وای وای وای
خودمو از چنگش درآوردم و رفتم حموم
امروز روز مهمونی بود . یه دوش نیم ساعته گرفتم و اومدم بیرون لباس خوشگلم رو پوشیدم و پاشنه بلندمم پوشیدم نگاهی به تخت کردم که دیدم الکس هنوز خوابه
بلند داد زدم
+هنوززززز خوابببببببییییی
الکس از خواب پرید
-چیشده چیشدههه
+دیر شده
بلند شد و رفت سمت سرویس منم رو تخت نشستم تا بیاد

شرطا برای پارت بعد
لایک:۲۲
کامنت:۲۰
نشر:۵

#برادرناتنی #رمان #فیک #سناریو #کراش #مافیا #موتور #ماشین #کره #چین #دختر #پسر #خواهر #برادر #ناتنی #خوشگل #جونکوک #هیونجین #الکس #تهیونگ #فلیکس #فیلیکس #روبیکا #کتاب #دارک #استری_کیدز #چانگبین #بنگچان #لینو #هان #جونگمین #سونگمین #داستان
دیدگاه ها (۲۴)

[عشق و انتقام]نظرتون چیه؟؟بعد تموم شدن رمانم نظر سنجی می‌زار...

[برادر ناتنی]Part-۱۴تو کل راه اصلا باهاش حرف نزدم . نگاه های...

(ژنرال عاشق)نظرتون چیه؟؟#رمان #فیک #سناریو #کراش #مافیا #موت...

[برادر ناتنی]Part-۱۰ساعت نزدیکای ۳ شب بود . تیشرتم رو در آور...

[برادر ناتنی]Part-۱۱بعد چندین دقیقه ولم کرد-به آرزوم رسیدم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط