فردا صبح ساعت ۴ توی همون کلاس چشامو باز کردم و با صدای ته
فردا صبح ساعت ۴ توی همون کلاس چشامو باز کردم و با صدای ته به خودم اومدم
×امیلییی املیییییییی املییییییییییییییی
+ها چته کل مدرسرو گذاشتی رو سرت
×بلاخره بیدار شدی
+اره
دستم رو گذاشتم روی زمین تا بلد شم ولی یهو درد بدی رو از نوک انگشتام تا شونه هام حس کردم
+اییییییی
×دستت؟ مال منم اون جوری شده، بزار ببینم
+اییی دردم اومد
×باشه ببخشید یواش تر انجام میدم
+راستی ته ته تو چیزی از دیشب یادته؟
×تا جایی رو که بیهوش شدم اره ولی بعدش نه
+اهان ایییی اروم تر
×ببخشید
+فکر میکنی کار کی بود؟
×نمیدونم شاید یه سری دزد بودن که برای اینکه راحت تر دزدی کنن ما رو بیهوش کردن واااا من از کجا بدونم
+باشه ولی ته بیا دیگه شبا تنها نشیم
×خنگول ما هر شب تنهاییم چطور این رو میگی؟؟
+اره راست میگی حالا بربم خونه واسیه دانشگاه آماده شیم
×اره بریم
منو تهیونگ رفتیم خونه سریع لباس عوض کردیمو صبحانه خوردیم و به سمت دانشگاه راه افتادیم
(ویو دانشگاه)
رسبدم ته رفت کلاسش و منم رفتم کلاسم (راستی یه نکته کلاسی که دیشب توش گیر افتادن کلاس امیلی بوده)
اکنجا بچه ها جمع شده بودن و پچ پچ میکردن
+چیه چه خبره؟؟
یکم خون اونجا دم در ریهته بود
لارا : اینجا خون ریخته
آلنیا : مثل اینکه دیشب اینجا قتل اتفاق اوفتاده
کاترین: وای چه قدر ترسناک
جسیکا : دیشب اینجا دقیقا چی شده؟؟
×امیلییی املیییییییی املییییییییییییییی
+ها چته کل مدرسرو گذاشتی رو سرت
×بلاخره بیدار شدی
+اره
دستم رو گذاشتم روی زمین تا بلد شم ولی یهو درد بدی رو از نوک انگشتام تا شونه هام حس کردم
+اییییییی
×دستت؟ مال منم اون جوری شده، بزار ببینم
+اییی دردم اومد
×باشه ببخشید یواش تر انجام میدم
+راستی ته ته تو چیزی از دیشب یادته؟
×تا جایی رو که بیهوش شدم اره ولی بعدش نه
+اهان ایییی اروم تر
×ببخشید
+فکر میکنی کار کی بود؟
×نمیدونم شاید یه سری دزد بودن که برای اینکه راحت تر دزدی کنن ما رو بیهوش کردن واااا من از کجا بدونم
+باشه ولی ته بیا دیگه شبا تنها نشیم
×خنگول ما هر شب تنهاییم چطور این رو میگی؟؟
+اره راست میگی حالا بربم خونه واسیه دانشگاه آماده شیم
×اره بریم
منو تهیونگ رفتیم خونه سریع لباس عوض کردیمو صبحانه خوردیم و به سمت دانشگاه راه افتادیم
(ویو دانشگاه)
رسبدم ته رفت کلاسش و منم رفتم کلاسم (راستی یه نکته کلاسی که دیشب توش گیر افتادن کلاس امیلی بوده)
اکنجا بچه ها جمع شده بودن و پچ پچ میکردن
+چیه چه خبره؟؟
یکم خون اونجا دم در ریهته بود
لارا : اینجا خون ریخته
آلنیا : مثل اینکه دیشب اینجا قتل اتفاق اوفتاده
کاترین: وای چه قدر ترسناک
جسیکا : دیشب اینجا دقیقا چی شده؟؟
- ۳۰۲
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط