پارت

پارت 1
رمان عشق ممنوعه من

*دیانا
صبح از خواب بیدار شدم گوشیمو نگاه کردم دیدم ساعت ۱۲ ظهره
اها یادم رفت خودمو معرفی کنم !
من دیانا کاشی هستم ۲۲ سالمه پرستار هستم عاشق رنگ سفید و بنفش هسم عاشق جغد هستم یک پسر عمو دارم به اسم ارسلان خیلی باهم لجیم ازش متنفرمممم خب من برم ببینم داداشم خوابه یا بیدار
رفتم اتاق رضا
خواب بود😐😂
رفتم نزدیک رفتم رو تخت وایسادم پریدم روش 😆
ک یهو از خواب پرید😂😂😂
ر. چته ت اه بزار بخوابم دیگ 😐🙄
د. نخیر منو باید ببری خرید بعد شهربازی بعد رستوران 😂🥲💜
ر. دیاناااااااااااا گمشووو بیرون به من چه عیش🙄
د. عه پس اینطوریع به مامان میگم ساعتش شکوندی😈
ر. وایی باشه عیش میام 🙄🙄🙄
د. چلا باهام قهل کدی🥺 (به حالت بچه گونه میگ)
ر. الهی فداتشم قهر نکردم قربونت برم 💜
د. واقعاا🥺
ر. اله بیا بقلم
د. امدم
رفتم بقل رضا


چطور بود؟؟؟؟؟
دیدگاه ها (۵)

عشق ممنوعه من پارت 2#دیانا از بقل رضا امدم بیرون ر. خب اجی خ...

پارت 3#دیانا ر. خب دیان برو آماده شو بریم😊ع. عه کجا کجا 🧐د. ...

رمان عشق ممنوعه من توضیحات خب توی این رمان رضا و دیانا باهم ...

خب اینا رو به خاطر اینک رمان ها قاطی نشن گذاشتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط