عشقمافیایمن پارت

#عشق_مافیای_من پارت۲۱
☆دازای لطفا به خودت بیا صدامو میشنوی؟
ویو دازای: چیزی یادم نمیاد فقط موقعی که به خودم امدم دیدم چوکی جلوم وایساده و درد داره داشت.... داشت گریه میکرد؟ چه اتفاقی افتاده
دازای: چوکی... چیشده امد سمت چوکی
☆برو عقب تا به خودت نیای سمتم نیا گریه و کمی داد*
دازای: چی میگی چوکی منم نامزدت دازای
☆تو نامزدم نیستی فئودور ولش کن
دازای: چی میگی چوکی فئودور کجا بود؟ میشه بهم توضیح بدی چیشده؟
☆یعنی داری میگی یادت نیست؟
دازای: چیو؟
☆رفتم بغل دازای *خدایا شکرت برگ... بیهوش شد*
دازای:چوکی چوکی بلند شو بهم توضیح بده چوکیییی داد*
چند ساعت بعد توی بیمارستان*
دکتر: اقای اوسامو همراه خانم ناکاهارا؟
دازای: بله بله خودم هستم حالش چطوره؟
دکتر: سم مدت زیادی توی بدنشون بوده و بیشترش جذب شده الان توی ای سی یو هستن تا جایی که امکان داشت سم رو خارج کردیم ولی ممکنه موقعی که بهوش بیان بی اشتها، حالت تهووه، سرگیجه، سر درد، نداشتن تعادل داشته باشن لطفا خیلی مراقبشون باشید
دازای: چشم توی ذهنش: چه گندی زدم...




خماریییی برای پارت بعد۵ لایک
دیدگاه ها (۴)

سوکوکو_شین سوکوکو💘💁🏻‍♀️ اصکی: ترخداااا اجازه بگیرررر💢👍🏻

دازای💘💁🏻‍♀️ اصکی: ترخداااا اجازه بگیرررر💢👍🏻

بچه هااااا دازای خریدمممممم😭🙇🏻‍♀️

#عشق_مافیای_من پارت۲٠ویو چوکی: ایی بدنم خیلی درد میکنه ص صدا...

#عشق_مافیای_من پارت۱۸فئودور پشت سرم وایساده بودفئودور: به به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط