من دلم می‌خواهد

من دلم می‌خواهد
خانه‌ای داشته باشم پر دوست،
کنج هر دیوارش
دوست‌هایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو…؛
هر کسی می‌خواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند.
شرط وارد گشتن
شست و شوی دل‌هاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست…
بر درش برگ گلی می‌کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می‌نویسم ای یار
خانه‌ی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
” خانه دوست کجاست "
دیدگاه ها (۳)

وقتی کسی رادوست داریددر دلِ زمستان هماحساس بهاری بودن دارید ...

"سنگریزه" ریز است و ناچیز ... اما اگر در جوراب یا کفش باشد ...

در جایی زندگی می کنیمدختر بلند بخندد، حیا ندارد!پیش قدمِ عشق...

گاهی تمامِ دار و ندارت میشود مرور خاطراتخواندن پیغامهای خاک ...

-چرا می‌نویسم ؟شاید برای آنکه واژه‌ها تنها پناهگاهم شده‌اند ...

گل های خاموش part: 2 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط