گر آبی خوردم از کوزه خیال تو در او دیدم

گر آبی خوردم از کوزه خیال تو در او دیدم
وگر یک دم زدم بی‌تو پشیمانم به جان تو

سخن با عشق می‌گویم که او شیر و من آهویم
چه آهویم که شیران را نگهبانم به جان تو….

۱۴٠۵/۴/۹
دیدگاه ها (۰)

بیا تا قدر یکدیگر بدانیمکه تا ناگه ز یکدیگر نمانیم…

شب تاریک بیم موج و گردابی چنین هایل کجا داند حال ما سبکباران...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط