اوج غم این قصه

اوج غم این قصه
در این شعر همین‌جاست:
من بی تو پریشان
و تو...؛
انگار نه انگار....
دیدگاه ها (۱)

با اینکه بعضی کارها را نباید انجام داداما به لذت‌اش می ارزدم...

نسلی شدیم که حرفهایمان را با عکسهای پروفایل میزنیم خیلی عکسه...

من که ترک عشق کردم پس چرا دیوانه ام این چنین هرگز نبودم گویی...

داسـتان خــلقت زن خـــداوند فــرمود : این مخلوق عظیم فقط یک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط