از شخصی پرسیدند: روزها و شب هایت چگونه می گذرد؟

از شخصی پرسیدند: روزها و شب هایت چگونه می گذرد؟

با ناراحتی جواب داد: چه بگویم! امروز از گرسنگی مجبور شدم کوزه ی سفالی که یادگار سیصد ساله ی اجدادم بود بفروشم و نانی تهیه کنم..!

گفت: خداوند روزی ات را سیصد سال پیش کنار گذاشته و تو اینگونه ناشکری می کنی؟
دیدگاه ها (۲)

تعدادی موش آزمایشگاهی رو به استخر آبی انداختند و زمان گرفتند...

یه رفیق داریم اسطوره مشکلاته ، بد شانس ،بدهکار ، تنها ، مشرو...

آبراهام لینکلن پسر یک کفاش بود، پدر لینکلن کفش های افراد مهم...

پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشت با سرعت و...

Part 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط