از مرز چشمانت

از مرز چشمانت
هیچ عابری گذر نمی کرد
چه ساده !
غرق نگاه تو شدم
و هرگز کسی
دستم را نگرفت ،
که در عمق نگاهت
دستی از من پیدا نبود !
دیدگاه ها (۷)

هر بار مینویسم "دوستت دارم "خطی روی پیشانی ام می افتد چین تا...

ببین از جنس تنهایی برایت یک غزل گفتمبه نذر این که می آیی برا...

گذر کن...از هر دستی که رهایت کرد،از هر فصلی که تمام شد،از هر...

مگر چشمانِ تو چه فرقی داشت... که هر بار نگاهت کردم، دلم آرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط