تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی پارت

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۵۷

*فلش بک به یک ساعت قبل مرخص شدن ایزوکو بعد کما از بیمارستان*

دکتر : خب ایزوکو تا قبل اینکه باکوگو بیاد ایزوکو بدنت تحمل این همه قدرت رو نداره باید یه کاری کنی وگرنه میمیری

ایزوکو : نمی خوام کسی رو نگران کنم پس به کسی نمیگم

دکتر : ایزوکو این خوبه که تو به فکر دوستاتی ولی باید یکی حواسش بهت باشه هم مشکل تنفسی هم قلبی داری زخم معده و کلی چیز دیگه رو بهت نگم سلول های بدنت شروع کردن به خوردن همدیگه اگه همینجوری ادامه داشته باشه واقعا میگم میمیری

ایزوکو : مهم نیست من از اول میدونستم قرار بمیرم چون خیانت به ال فر وان که الکی نیست صد در صد بعد یه مدت قدرتی که بهم داده سعی مکنه تسخیرم‌ کنه و همه رو بکشه و بعد خود منم بخاطر این همه درد بمیرم اینکه بدنم کلا بهم ریخته هم قطعا بخاطر همین قدرته به کسی نمیگم بیماریم رو نمی خوام درمانش کنم شاید قبل اینکه کاملا تسخیر بشم مردم

دکتر : ولی ایزوکو چرا این کار میکنی تو میتونی خودت رو درمان کنی

ایزوکو : تنها راه خلاص شدن ازش اینه که بمیرم از اول هم قرار بود بمیرم ولی خب نمیردم و دوباره زنده شدم بار ها به مرگ نزدیک شدم ولی نردم مشکلی با این قضیه ندارم تنها شادی ای که کل این مدت داشتم کاچان بود اگه زنده بمونم وقتی تسخیر شدم اون هم با من میمیره اون نباید بمیره پس ترجیه میدم که از این درد ها بمیرم

دکتر : اخر کار خودت رو میکنی نه حداقل‌ بهش بگو ولی بگو قابل درمان نیست

ایزوکو : دکتر داری فک میکنی بچه قول میزنی یا خودت بچه شدی کاچان تلاش میکنه خوبش کنه و خودش رو همش ناراحت و نگران میکنه من اینو نمی خوام

دکتر : انقار راه نداره کم بیاری نه چی بگم تصمیمت رو گرفتی

ادامه پارت بعد 🌙 ✨️
دلم نمیاد پارت ندم کار هامو جوری برنامه ریزی میکنم که پارت بدم 😁💖
دیدگاه ها (۲۶)

توصیه ی دکتر توگا : زیاد سناریو های منو نخونید برا احساسات ض...

بنده نقشه های پلیدی برای این ۳ سناریو ی عزیزی که گذاشتم دارم...

(نقاب دار) ادامه پارت ۱۰ایزوکو : باشه*ایزوکو رفت و پشت باکوگ...

پارت هشت

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۵۶ایزوکو : بچها لطفا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط