جمعه ؛

جمعه ؛
دلش به آمدنت گرم بود
وقتی نیامدی
رگ احساسش را زد
و ته مانده های انتظار
در دلش غروب کرد
جمعه چه بی رحمانه
دلش شکست ...
دیدگاه ها (۴)

این آدم ها رفتنت را ندیده‌اند؛ وگرنه جمعهدر حدِ این حرفها نی...

«جمعـــه»... شعر بلنـدےسـت از نبودنهاے «تـو» و دلتنگی هاے مـ...

دلتنگے غروب جمعہاگر درمان نشود زخم میشودآن هم از نوع سیاه زخ...

برای ما که کسیشعر نخواهد گفتخوشا به حال توییکه مخاطب شعری...

راز قلدر مدرسهپارت : ۱۸ از آن روز، تهیونگ دیگر نمی‌توانست مث...

رمان خرس عسلی پارت ۸ و اون شب شد بهترین شب زندگی ته و آنها ب...

وقتی هم معلمت هست و هم دوست پسرت امتحانت رو خراب میکنی باهات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط