نمی دانم چه می خواهم خدایا

نمی دانم چه می خواهم خدایا
به دنبال چه می گردم شب و روز
چه می جوید نگاه خستهٔ من
چرا افسرده است این قلب پر سوز


ز جمع آشنایان می گریزم
به کنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگیها
به بیمار دل خود می دهم گوش


گریزانم از این مردم که با من
به ظاهر همدم ویکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو صد پیرایه بستند


از این مردم ، که تا شعرم شنیدند
به رویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستند
مرا دیوانه ای بد نام گفتند


دل من ، ای دل دیوانهٔ من
که می سوزی از این بیگانگی ها
مکن دیگر ز دست غیر فریاد
خدا را ، بس کن این دیوانگی ها

فروغ فرخزاد, مجموعه اسیر
دیدگاه ها (۴)

ز جمع آشنایان می گریزمبه کنجی می خزم آرام و خاموشنگاهم غوطه ...

#گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم ویکرنگ هستندولی د...

نمی دانم چه می خواهم خدایابه دنبال چه می گردم شب و روزچه می ...

نمی دانم چه می خواهم خدایا ، به دنبال چه می گردم شب و روزچه ...

نمی دانم چه می خواهم خدایابه دنبال چه می گردم شب و روزچه می ...

نمی دانم چه می خواهم خدایابه دنبال چه می گردم شب و روزچه می ...

Mohse...nنمی دانم چه می خواهم خدایابه دنبال چه می گردم شب و ...

گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم ویکرنگ هستندولی در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط