فراموشی می آید…

فراموشی می آید…
مثل همین پائیز
با بادهای سهمگینش
دیروزگل پژمرده ی خشکی دیدم
که نمی دانست
از کدام شاخه افتاده بود / امیر
دیدگاه ها (۲)

کسی دیگر نمیگیرد سراغ خانه ما را به سختی جغد پیدا میکند ویر...

کوهنوردی می‌‌خواست به قله‌ایی بلندی صعود کند. پس از سال‌ها ت...

شب ها به وقت خواب از طرف من وجدانت را ببوس اگر بیدار بود … !...

نگران اشک‌ هایم نباش ! از لبخندم بترس که معنایش اشک‌ های فرد...

تورا با دیگری دیدم صدایم در نمی‌آید تنم ...

رها🍂خدایاپاییز را با نام تو آغاز می کنیمبرگ ریزان غم ها را ا...

گاهی در زندگی، بعضی آدم‌ها فقط «می‌آیند» اما بعضی‌ها «می‌مان...

سانی؛ یعنی تعریفِ جدیدِ جذابیت و قدرت. ✨🖤با رولِ رورا، او می...

کوه رفت؛ آسمان برگشت.. امیر سرتیپ دوم خلبان #شهیدمجید کاظمیا...

صدای زنان، حافظه‌ی این سرزمین به شمار می‌رود. صدا صرفاً پدید...

پارت ۱۱داشتیم حرف می‌زدیم که ...داشتیم حرف می‌زدیم که دیدم ل...

چند تا چرت و پرتاس یک فیلتر گورباه_اس دو هم می خواستم ی جور ...

عاشقانه های شبنم

خزانِ پاییزم، چقدر غم‌انگیزم... 🍂🖤انگار تمامِ برگ‌هااز شاخه‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط