نقلی از تذکره الاولیا ء

نقلی از تذکره الاولیا ء
مرگ بایزید بسطامی .رحمه الله .
نقل است که شیخ در ابتدا الله الله بسیار میگفت .در حال نزع همان الله میگفت .پس گفت یا رب ترا هرگز یاد نکردم مگر به غفلت .
واکنون که جان میرود از طاعت تو غافلم ندانم تا حضور کی خواهد بود ؟
پس در ذکر حضور جان بداد .
ان شب که او را وفات رسید بو موسی غایب بود گفت :
بخواب رفتم دیدم که عرش را بر فرق سر نهاده ام ومی بردم .
تعجب کردم .بامداد روانه شدم تا با شیخ بگویم .شیخ وفات کرده بود وخلق بی قیاس از اطراف امده بودند .چون جنازه او بر داشتند من جهد کردمتا گوشه جنازه به من دهند البته نمی رسید بی صبر شدم .
در زیر جنازه رفتم وبر سر گرفتم .مرا ان خواب فراموش شده بود شیخ را دیدم که گفت یا موسی اینک تعبیر خواب دوسین .ان عرش که بر سر گرفته بودی جنازه بایزید است ..
1-بو موسی =مرید یا کار گزار شیخ
دیدگاه ها (۱)

Part:4🥀صبح که از راه رسید رزا با تابش نور خورشید چشمان قهوه ...

بایزید بسطامی

💢 ١١ مرداد ١٢٨٨ در تقویم سالروز شهادت شیخ فضل الله ▪ ️انتقال...

🌹١١ مرداد ١٢٨٨ در تقویم سالروز شهادت شیخ فضل الله ▪️انتقال م...

🔴نهم مرداد ۱۲۸۸  یکی از عجیب ترین حوادث تاریخ ایران بوقوع پی...

داستان حمل جنازه به جوار مرقد حضرت علی علیه السلام ..شیخ مهد...

‍ آیت الله مرعشی نجفی رحمت الله علیه می فرمودیک شب خیلی به ح...

این داستان را «ابن جوزی» نقل می‏کند که: در بلخ مردی علوی زند...

خاطره آیت الله بهجت از شیخ فضل الله نوریزمانی در جلسه مرحوم ...

فریاد رسی صلوات در قبرشبلی نقل نموده است : من همسایه ای داشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط