برلب یار شوخ دلبندم

برلب یار شوخ دلبندم

خفته لبخند گرم زیبایی

خنده نه، بر کتاب عشق و امید

هست دیباچه‌ی فریبایی

 

قصه‌ی محرمانه‌ای دارد

زخوشی‌های وصل و پیوندی

 

چون شراب خنک به جام بلور

هوس‌انگیز و تشنگی افزاست

جام اول زمی نگشته تهی

جامهای دوباره باید خواست!

 

نقش یک خواهش است و می‌ریزد

زان لبان درشت افسون ریز

گرمی و لذتی به جان بخشد

همچون خورشید نیمه‌ی پاییز

 

پیش این خنده‌های مستی‌بخش

دامن عقل می‌دهم از دست

چه عجب از خطا و لغزش من!

مست را لغزش و خطا بایست!

 

سیمین بهبهانی
دیدگاه ها (۱)

دلم گرفته ای دوست هوای گریه با منگراز قفس گریزم کجا روم، کجا...

گیوه ها را کندم و نشستم، پاها در آب:"من چه سبزم امروزو چه ان...

َدلت را خانه من کن، مصفا کردنش با من                       ب...

دیشب ای بهتر زگل! در عالم خوابم شکفتیشاخ نیلوفر شدی در چشم پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط