🌼گیسوی شب🌼

🌼گیسوی شب🌼
# پارت پنجاه ودو ...



آریا :
به گیسو شک کردم واین رفتارش دردش اونقدری نبود که انقده کولی بازی درمیاورد خم شدم ونزدیک گوشش گفتم : اگه خیلی درد داری تا آمپولت بزنم
چشاش دوبرابر حد معمول درشت شد ونگام کردلبشو محکم گاز گرفت وسرش رو تکون داد
- بهتر شدی ؟
اشک از چشاش مثله چی میومد پایین انگار اشک هاش قصد وایسادن نداشت لبشو از دندونش جدا کرد لب پایینش می لرزید
با گریه گفت : بخدا درد دارم ...
صاف وایسادم وبلندجوری که بقیه بشنوه ان گفتم :باید ببریمش بیمارستان شاید کمرش آسیب دیده
عمو دستپاچه گفت : آره ...اینجوری بهتره
زن عمو با گریه گفت : پس چرا وایسادی فرید عجله کن
عمو وزن عمو زود آماده شدن که گیسو رو ببرن گیسو واقعا انگار دردش زیاد بود که اینجوری می لرزید گلینم باهاش گریه می کرد دیگه اونجا نموندم ورفتم پایین تو اتاقم نمی دونم چرا نمی تونستم گیسو رو باور کنم احساس می کردم دروغ میگه
با صدای برگشتم وگفتم : بیا تو
گلین با صورت قرمز وچشای پر اشک گفت : گیسو میگه بهترم حاضر نیس بره دکتر ...بابا میگه بیا
- بهتر شد ؟
گلین سرش رو تکون داد وگفت : میگه بهترم
- اونوقت عمو کجاس ؟
گلین دستی به صورتش کشید وگفت : تو اتاق گیسو ..
اینو گفت ورفت یکم زانوهام درد می کرد وهنوز نگاه نکرده بودم ببینم چطوره
بلند شدم ورفتم طبقه ای بالا واتاق گیسو که دیگه کسی نبود بجز عمو وزن عمو
که کنار تخت گیسو بودن
- چیزی شده عمو
عمو برگشت نگام کرد وگفت : میتونی یه مسکن بزنی آروم بشه ...فردا حتما باید ببریمش دکترخودش
چی می گفتم به عمو عجب گیری افتاده بودیم چرا از من میخواستن آمپول گیسو رو بزنم یعنی عمو بدش نمیومد برام عجیب بود
چیزی نگفتم زن عمو با چشای به خون نشسته که معلوم بود خیلی گریه کرده بلند شد واز اتاق رفت بیرون رفتم نزدیکتر حال گیسو دیدن داشت معلوم بود ضعف کرده از درد وچونه اش می لرزید
- عمو اینجوری نمی تونم مسکن رو بزنم ضعف داره حالش بد میشه باید یه چیزی بدین بخوره
عمو با عجله رفت بیرون دلم برای گیسو سوخت معلوم بود کلی درد داره ومن چقدر سنگ دل بودم باور نمی کردم که اون درد داره
- کجات درد داره
نگاهم کرد وروشو برگردوند وگفت : کمرم
- دست بزار ببینم کجات درد می کنه
نگاهم کردوگفت : مگه تو دکتری
خندم گرفت وگفتم : آره ولی دکتر دندان ....کجات درد می کنه
چیزی نگفت ونگاهش رو دزدید
- چیزی شده آریا
برگشتم وزن عمو رو نگاه کردم وگفتم : من که نمی تونم تشخیص بدم زن عمو ولی چون ضعف داره نمی تونم آمپولش رو بزنم
گیسو لبشو گاز گرفت وآروم گفت : من خوبم ...
چیزی نگفتم زن عمو اخم کرد وگفت : کاش نمی زاشتیم از تخت بیای پایین اگه خدایی ناکرده بلایی سرت اومده باشه
دیدگاه ها (۱)

🌼گیسوی شب🌼# پارت پنجاه وسه ...گیسو: یه کامپوت دست مامان بود ...

🌼گیسوی شب🌼# پارت پنجاه وچهار ...آریا:کارم که تموم شد راهی خو...

🌼گیسوی شب🌼#پارت پنجاه ویکآریا:آروم قدم برداشت - پات رو بزار...

🌼گیسوی شب🌼# پارت پنجاه....آریا : ظهر شده بود ومن هنوز تو کاف...

+why me? -I shouldn't fall in love with you p.51⭐(از زبون جو...

ناپلئون گمشده (فصل اول)

why me?-I shouldn't fall in love with you p.103(از زبون ا.ت)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط